برای کارآفرینان اولیه: یک راهنمای 5 مرحله ای برای راه اندازی یک راه اندازی سودآور

در ابتدا در http://www.appsterhq.com منتشر شده است

هیچ کس هرگز قصد ندارد یک استارت آپ شکست خورده را راه اندازی کند ، ماه ها ، سالها یا حتی ده ها سال از زندگی خود را به شرکتی اختصاص دهد که در نهایت می میرد ، که نمی تواند یک محصول سودآور را ایجاد کند ، به بازار عرضه کند و بفروشد.

واقعیت: بیش از 90٪ از کل شروع کارها با شکست مواجه می شوند (اثبات: 1 ، 2 و 3).

دلایل مختلفی برای این امر وجود دارد ، اما در اکثر موارد به این موارد اشاره می شود:

  • شرکت ساخت محصولی برای یک بازار غیر وجود (یعنی تقاضای کافی وجود ندارد) ،
  • عدم مدیریت صحیح گردش وجه نقد خود (اغلب با استفاده از یک مدل درآمد که به سادگی کار نمی کند) ،
  • به طور ناکارآمد سازگار با تغییرات بازار ،
  • به اندازه کافی رشد نمی کنند ،
  • و / یا توسط موسس که سرانجام سوزانده می شود هدایت می شود.

بنابراین کارآفرینان فصلی - آنهایی که سابقه راه اندازی شرکت های فوق العاده موفق را دارند - چه می دانند که بنیانگذاران شرکت های نوپا شکست خورده نیستند؟

در میان بسیاری از پاسخ های احتمالی ، یک مورد وجود دارد که به نظر می رسد بسیاری آن را دست کم می گیرند: اولین قدم هایی که شما در جهت ایجاد استارتاپ خود برداشته اید ، در نهایت مشخص خواهد شد که آیا موفق شده یا نتوانسته است.

کاری که در اولین روزهای شروع کار خود انجام می دهید ، می تواند تفاوت بین راه اندازی یک میلیون دلار یا حتی میلیارد دلاری بعدی در مقابل تبدیل شدن به یک استارت آپ شکست خورده دیگر را در میان 90 درصد دیگر از دست داده در تاریخ که هیچ کس از آن یاد نمی کند ، ایجاد کند.

پس از همکاری با راه اندازی های بی شماری در اپستر ، متوجه شدیم که در اصل آن ، ایجاد یک استارت آپ موفق شامل پنج مرحله مهم است.

تمرکز خاص شرکت شما ، مشکل دقیقی که شما سعی در حل آن دارید ، بازار خاصی که وارد آن می شوید ، محصولی که قصد دارید به عنوان راه حل این مشکل بسازید و اقتصاد مدل کسب و کار شما همگی قبل از شروع به ساخت شرکت خود باید تصمیم بگیرید و بفهمید.

فرایند 5 مرحله ای ما برای راه اندازی موفقیت آمیز یک راه اندازی سودآور مانند این است:

1. تمرکز

شرکت شما اساساً در مورد چیست؟

"روی چه چیزی باید کار کنم؟" این مهمترین است ، و از این رو اولین سؤالی که باید صادقانه از خود بپرسید در هنگام فکر کردن در مورد احتمال ایجاد یک استارت آپ.

تمرکز شرکت شما شبیه به پایه و اساس یک ساختمان است: هر لایه بعدی که شما بسازید به ساختار بنیادی که از آنها پشتیبانی می کند ، به شدت بستگی دارد.

فقط یک ساختار / تمرکز مستحکم می تواند از یک ساختمان / راه اندازی قوی پشتیبانی کند.

نمودار زیر را در نظر بگیرید:

یکی از مهمترین جنبه های ایجاد یک استارتاپ موفق ، تعیین تقاطع ایده آل بین توانایی ها (مهارت ها) ، علایق شما (اشتیاق) و آنچه می توانید برای انجام کار (پول) دریافت کنید.

بارها و بارها ، مؤسسانی که اقدام به ایجاد استارتاپهای مرفه می کنند ، از اصول اولیه این نمودار به عنوان اصلی ترین موفقیت های خود استفاده می کنند. تقریباً هر کارآفرین برتر در خارج از کشور یک میانه کارآمد بین علاقه ها ، مهارت ها و ظرفیت کسب درآمد پیدا کرده است.

از استیو جابز به عنوان مثال استفاده كنید: او عاشق طراحی (اشتیاق) بود ، بازاریاب و مدیر محصول (مهارت) خوبی بود و همیشه موفق می شد توانایی ها و علاقه های خود را با آنچه در آن زمان در بازار فوق العاده داغ بود (درآمدزایی) با موفقیت در هم آمیخت ، خواه محاسبات شخصی باشد ، صدای شخصی به صورت پخش کننده های MP3 ، فیلمهای سه بعدی یا انقلاب موبایل.

بنابراین ، چگونه می توانید این اطلاعات را عملی کنید؟

همین حالا یک قلم و مقداری کاغذ را بیرون بیاورید و در جواب دادن به سؤالات زیر کار کنید تا اینکه به هر یک از سه عنصر کلیدی کاملاً پرداخته اید:

شور: می خواهید با شرکت آینده خود چه کار کنید؟ بیشتر از چه کاری لذت می برید؟ چه چیزی شما را هیجان زده می کند و ساعت ها علاقه شما را حفظ می کند؟

بیایید در مورد اهمیت اشتیاق کاملاً واضح باشیم: شور و اشتیاق برای ایجاد یک تجارت موفق بسیار مهم است اما همه چیز و همه چیز پایان نیست.

در حقیقت ، اشتیاق به همین ترتیب غالباً بیش از حد ارزیابی می شود و اهمیت آن بیش از حد ارزیابی می شود. در بیشتر موارد ، اشتیاق واقعی وقتی شروع به تجمع موفقیت می کنید ، رشد می یابد. بنابراین ، وقتی در مورد تمرکز شرکت خود فکر می کنید ، در همان لحظه به طور کامل روی چیزهایی که مورد علاقه شما قرار گرفته اند ، تمرکز نکنید بلکه در عوض مناطقی از علاقه را در خود جای دهید که این توانایی را دارند که در طول زمان احساس رضایت و موفقیت را به شما نشان دهند.

تا آنجا که ممکن است بسیاری از احساسات خود را لیست کنید و سپس به دامنه بعدی بروید.

مهارت: شما واقعاً چه خوبی دارید؟ استعدادها و تواناییهای بی نظیر شما چیست؟ چه کاری بهتر از دیگران می توانید انجام دهید؟ آیا شما یک طراح ماهر ، برنامه نویس ، فروشنده ، همه گیر در همه جا هستید؟ یک چیز دیگر؟

شما ممکن است در یک یا چند مورد از چیزهایی که فقط به ذهن شما خطور می کند بهترین چیزها نباشید اما به طور غیرقابل انکار تعدادی مهارت ، استعداد و دانش خاص دارید که با آنها توانایی برتری در ابتدای کار را دارید. جهان و در تجارت به طور کلی تر.

باز هم ، تا آنجا که می توانید توانایی های خود را یادداشت کنید.

پول: با تعیین احساسات کلیدی خود و ذکر استعدادهای خود ، اکنون باید خودتان دو سؤال دیگر مطرح کنید؟ یکی ، آیا می توانید این علاقه ها را به این مهارت ها متصل کنید تا به طور بالقوه یک تجارت موفق ایجاد کنید ، یک مسئله قابل شناسایی؟ و اگر چنین است ، پس دو ، آیا تقاضای بازار کافی وجود دارد که در نهایت سود ایجاد کند؟ به عبارت دیگر ، آیا بازار به اندازه کافی بزرگ است؟

پاسخ دادن به این سؤالات در مورد تقاضای بازار و درآمد ، شما را مجبور می کند مهارت و اشتیاق تجاری و غیر تجاری را از یکدیگر متمایز کنید ، بنابراین به شما امکان می دهد تا جفت ارزها و تواناییهای خاص که پتانسیل کسب درآمد را دارند ، در میان بگذارید.

2. مسئله

درد / نیاز مصرف کننده موجود چیست؟

سرمایه گذار و میلیاردر سرمایه گذاری وینود خسلا گفت: بهترین راه حل: "هر مشکل بزرگی یک فرصت بزرگ است ... اگر مشکلی وجود نداشته باشد ، هیچ راه حلی وجود ندارد و هیچ دلیلی برای وجود یک شرکت وجود ندارد ... هیچ کس به شما پرداخت نمی کند تا یک مشکل را حل نکنید. "

قبل از راه اندازی هر نوع محصول یا خدمات ، باید مشکل خاصی را که مشتریانتان رنج می برند تعیین کنید و شرکت شما به دنبال حل آن باشد.

مسکن یا ویتامین؟

ویتامین ها سلامتی خوب را به آهستگی و به تدریج ارتقا می دهند: آنها می توانند به شما کمک کنند با گذشت زمان احساس بهتری داشته باشید با جلوگیری از ناخوشایند شما در وهله اول.

مسکن ها علائم ناخواسته و ناراحت کننده را فوراً متوقف می کنند: آنها می توانند با متوقف کردن درد و در نتیجه حل مشکل در حال حاضر ، احساس بهتری داشته باشید. بهترین شرکت ها مسکن ها هستند نه ویتامین ها.

مسکن ها نوآوری هایی هستند که مشکلات جدی را به سرعت و به طور موثری حل می کنند: مشتری در حال حاضر داروی مسکن را می خواهد ، زیرا دردی دارد که باید برطرف شود. به او اهمیتی نمی دهد که مسکن خوب به نظر برسد ، آرم جذاب داشته باشد یا ممکن است از این زمان دو یا سه ماه در بعضی موارد کار کند.

گوگل یک مسکن ضد دردست: بدون در دسترس بودن 24/7 گوگل و امکان بازگشت نتایج جستجو در کسری از ثانیه ، این یک درد واقعی برای یافتن سریع چیزی در وب است.

شرکت شما باید به عنوان یک مسکن عمل کند ، محصول یا خدماتی را ارائه دهد که امروز یک مشکل بازار را برطرف کند ، نه ویتامین ای که ممکن است به نوعی در برخی از نقاط پایین جاده کمک کند.

آیا درد مشتری قابل ارزیابی است؟

دردهای مشتری قابل کسب دردها درد بسیار مهمی است که تعداد کافی از مشتری وجود خود را تشخیص داده و حاضر به پرداخت پول برای راه حل ها هستند. در مقیاس درد 1-5 ، یک درد قابل تجدید آمیز 4 یا 5 است ، یعنی اکنون باید به آن توجه کرد.

مگر در مواردی که بتوانید یک درد قابل تعویض خاص را کشف کنید و به آنها پاسخ دهید ، هر فعالیت دیگری که در کارآفرینی (از طراحی و توسعه گرفته تا بازاریابی و آزمایش) دخیل است ، واقعاً مهم نیست: هرچه به ساخت خود پایان دهید ، مردم هزینه آن را نمی پردازند مگر اینکه این یک یا چند درد آنها را برطرف می کند.

چگونه درد خود را تأیید کنیم؟

با داشتن ایده ای از بازار (های) خاص و منطقه (های) تجاری که قصد راه اندازی آن را دارید ، مرحله بعدی تعریف فرضیه مشکل شما است ، یعنی طراحی و آزمایش آنچه که شما فکر می کنید مشکل اصلی است. که تجارت شما پاسخ خواهد داد.

برای آزمایش فرضیه درد قابل تجویز درد خود ، باید:

  • نمونه ای از مشتریان را پیدا کنید
  • بررسی آنها به صورت حضوری (مطلوب) یا از طریق پست الکترونیکی (کمتر مطلوب) و
  • نتایج را ارزیابی کنید.

برای به دست آوردن بینش معتبر تا حد امکان ، شما باید صداقت وحشیانه را از گروه تمرکز خود بدست آورید. این بدان معنی است که به جای اینکه با اشتیاق ایده های خود را به مشارکت کنندگان ببخشید و سعی کنید فرضیه درد خاص خود را به آنها بفروشید ، سؤالهایی از پایان باز دارید که به آنها اجازه داده می شود پاسخ دهندگان آزادانه و بدون فشار صحبت کنند. ممکن است سؤالاتی از قبیل:

  • سخت ترین قسمت در مورد x [یعنی بعضی از مشکلات داده شده] چیست؟
  • درباره x بیشتر بگویید. آخرین باری که x اتفاق افتاد چه اتفاقی افتاد؟
  • چرا این تجربه خیلی سخت بود؟
  • اگر تلاش کردید تا این مشکل را حل کنید ، در هر کاری چه کرده اید؟
  • در صورت وجود از چه راه حل هایی استفاده می کنید؟ چه چیزی را درباره آنها رضایت بخش می دانید؟ چگونه آنها نیاز به تغییر دارند؟

مشتریان برای بازخورد از کجا می توان یافت؟

سرانجام ، چنین مشتری های بالقوه ای را برای این نوع بازخورد گروه کانونی پیدا می کنید؟ از تمام منابعی که در دسترس شماست استفاده کنید! لیست های ایمیل موجود ، تالارهای گفتگوی آنلاین / تابلوهای پیام ، شبکه های اجتماعی و سایت های میکرو شبکه ، Reddit ، Linkedin ، Quora ، Meetup.com را امتحان کنید. یا حتی به استارباکس بروید و در ازای اظهار نظر یک قهوه رایگان پیشنهاد دهید.

فقط اطمینان حاصل کنید که از دوستان و خانواده خود دوری می کنید زیرا در واقع از دریافت بازخورد مغرضانه افرادی که با آنها قبلاً آشنا هستید ، تضمین می کنید.

3. بازار

آیا می توانید یک تجارت واقعی بسازید؟

در کنار شناسایی تمرکز شرکت شما و صفر کردن مشکل خاصی که آن را برطرف می کند ، ضروری است که بازاری برای راه‌حلی که قصد ایجاد آن را دارید واقعاً وجود داشته باشد.

کارآفرین ، سرمایه گذار و مهندس نرم افزار مارک آندرسن اصرار دارد:

"بازار مهمترین عامل موفقیت یا عدم موفقیت یک استارتاپ است. چرا؟ در یک بازار عالی ، بازاری با تعداد زیادی مشتری بالقوه واقعی ، بازار محصول را از ابتدای کار بیرون می کشد. با اولین محصول قابل دوام که همراه باشد ، بازار باید تحقق یابد و بازار تحقق یابد. نیازی به محصول عالی نیست؛ فقط باید اساساً کار کرد. و بازار اهمیتی نمی دهد که تیم چقدر خوب باشد ، تا زمانی که تیم بتواند آن محصول با دوام را تولید کند. »(منبع).

(ما یک پست کامل در وبلاگ اختصاص داده شده به اهمیت ایجاد حداقل "محصول زنده" که مارک در بالا به آن اشاره دارد - برای مطالعه مقاله اینجا را کلیک کنید).

بنابراین ، چگونه می توانید تعیین کنید که آیا بازار واقعاً برای تمرکز شرکت شما و مشکلی که قصد حل آن را دارید وجود دارد؟

اندازه بازار خود را محاسبه کنید

برای تأیید وجود بازار برای محصول خود ، باید اندازه سالانه بازار خود را (AMS) محاسبه کنید. AMS به موارد زیر اشاره دارد:

تعداد کل افرادی که سالانه کالای شما را خریداری می کنند

ضربدر:

قیمت قیمت محصول شما

این فرمول نشان می دهد که برای ایجاد درآمد سالانه بالا (به عنوان مثال ، یک میلیارد دلار فروش) ، به تعداد زیادی مشتری ، نقطه قیمت بالا یا هر دو نیاز دارید.

برای اطلاع از اندازه بازار ، این مراحل را دنبال کنید:

  • پوشش مطبوعاتی تحقیق در بازار: سعی کنید به دنبال مقاله هایی با آژانس های معتبر تحقیقات بازار مانند گارتنر یا IBIS باشید. پرونده های SEC و ویکی پدیا را بخوانید (مطمئن باشید که صحت منابع استفاده شده را تأیید می کنید)؛ Google Books همچنین می تواند بسیار مفید باشد.
  • یک پیش بینی اولیه از پاکت نامه از اندازه بازار ایجاد کنید و آمار و ارقام مربوطه را جمع آوری کنید (به عنوان مثال ، از طریق جستجوی Google) در صورت لزوم.
  • این تخمین را با استفاده از ابزارهای مدرن تحلیلگر ، از جمله Google Trends ، Google Keyword Planner و ابزار تبلیغات فیسبوک ، برآورد کنید. استفاده از این برنامه ها به شما امکان می دهد تعیین کنید که تقاضا برای راه حل پیشنهادی شما چقدر قوی است.

برای محاسبه درست اندازه بازار خاص خود ، مطمئن شوید که از تعمیم غیرقابل توجیه آماری خودداری می کنید. به عنوان مثال ، اگر شما در حال راه اندازی یک فروشگاه الکترونیکی برای پوشاک زنان هستید و 150 میلیون زن در آمریکا زندگی می کنند ، باید مشخص باشد که اندازه بازار آدرس دهی شما قطعاً 150 میلیون نفر نیست! در عوض ، شما باید تعیین کنید که چه تعداد از خانمها (از نظر سن خاصی که مورد علاقه شما هستند) به صورت آنلاین خرید می کنند ، چند سبد خرید برای سبک خاص لباس شما می فروشید و غیره. برای تعیین دقیق ترجیحات و عادات خرید از جمعیت هدف خود ، باید عمیق شوید.

مثالی دیگر:

  • فرض کنید در حال ساختن ابزاری برای معامله گران معاملات آتی سهام هستید ، ابزاری که به آنها امکان می دهد الگوریتم های معاملات تجاری خود را برنامه ریزی کنند.
  • در کل 10 میلیون معامله گر وجود دارد ، اما همانطور که در بالا دیدیم ، این دقیقاً نمایانگر بازار آدرس دهنده شما نیست. یک نگاه دقیقتر نشان می دهد که از بین این 10 میلیون معامله گر تنها 2.5 میلیون معامله گر فعال هستند و 7.5 میلیون باقیمانده نیز در کمتر از یک تجارت در ماه شرکت می کنند.
  • بنابراین ، 2.5 میلیون کاربر بالقوه ابزار تجارت شما وجود دارد. نگاه دیگر نشان می دهد که فقط 1 میلیون از این کاربران بالقوه مهارت برنامه نویسی کافی برای استفاده از محصول شما دارند. البته ، برای تعیین این تعداد باید نظرسنجی بین معامله گران انجام دهید (به عنوان مثال نظرسنجی های Google را امتحان کنید).
  • با نگاهی به محصولات مشابه در این فضا به شما امکان می دهد تا ایده ای از قیمت گذاری معمولی برای این بازار شکل دهید. بیایید بگوییم این هزینه 500 دلار برای اشتراک سالانه برای استفاده از برنامه است: 500 x 1 میلیون کاربر = 500 میلیون دلار. این اگر بتوانید بیش از 100٪ بازار را بدست آورید (یک هدف جاه طلبانه) مطمئناً بیشترین هزینه ای است که می توانید بدست آورید.
  • برای به دست آوردن بینش بیشتر ، می توانید یک بررسی گروهی متمرکز را مشابه آنچه در بالا مورد بحث قرار گرفت (تحت عنوان The Problem) انجام دهید تا مشخص شود که بسیاری از معامله گران آن را تشخیص می دهند ، و علاقه مند به راه حلی برای مشکل خاص / درد در اطراف هستند. که ابزار شما متمرکز است.

4. راه حل

مجموعه حداقل ویژگی های شما چیست؟

پس از اتمام مراحل دوم و سوم ، اکنون باید چندین واقعیت اساسی در مورد درد قابل تحمل بر روی آن و همچنین ایده های اولیه درباره نحوه نگاه و عملکرد محصول شما داشته باشید. مرحله بعدی با ایجاد فرضیه مجموعه حداقل ویژگی ها (MFS) خاص تر در مورد محصول شما است. MFS یک یا دو ویژگی اصلی را برای مشتریان شما پرداخت می کند. ضروری است که با اضافه کردن ویژگی های خوب و غیر ضروری ، از هدر رفتن وقت ، انرژی و پول در "کمال تولید محصول" خودداری کنید. در این مرحله شما باید روی خط پایین متمرکز شوید و پیشرفت های ویژگی را برای دور آینده طراحی و توسعه ذخیره کنید (دوباره ، مقاله ما را در اینجا در مورد حداقل محصولات قابل استفاده مشاهده کنید).

همانطور که مشهور نویسنده فرانسوی آنتوان سن اگزوپری گفت:

کمال حاصل می شود ، نه هنگامی که چیز دیگری برای اضافه کردن نباشد ، بلکه وقتی چیزی برای از بین بردن وجود ندارد

کشف حداقل مجموعه ای از ویژگی ها ، قدرت باورنکردنی در افزایش انعطاف پذیری شما را به همراه دارد: با تغییر کمتر ویژگی ها ، محصول شما به میل مشتری شما برای سادگی جلب می شود در حالی که همزمان هسته اصلی آنچه کاربران شما می خواهند را برای شما فاش کند.

در اینجا پنج مرحله برای تعریف حداقل مجموعه ویژگی های شما آورده شده است:

  • حداقل فرضیه مجموعه ای از ویژگیها را ایجاد کنید. فرضیه خود را با در نظر گرفتن مضامین اصلی ایجاد شده از مکالمات شما تاکنون با کاربران بالقوه پدید آورده و صریحاً از مشتریان خود بخواهید تا مشکل اساسی را که برای آنها نیاز به یک راه حل دارند ، شناسایی کنند (از جمله اینکه کدام یک از ویژگی ها) ) ، و ساده کردن همه این بیت های اطلاعات به منظور تولید یک لیست ساده و بدون عارضه از ویژگی های ساده.
  • یک پانل خرید بسازید. شناسایی افرادی که در مراحل قبلی به ایمیل های شما پاسخ داده اند ، افرادی را انتخاب کنید که به احتمال زیاد در بین مشتریان آینده شما هستند و شروع به جمع آوری لیست کرده اند.
  • به محصول اولیه خود فرم بصری دهید. برخی از فریم های شروع شده را ترسیم کنید که حس خوبی به محصول می بخشد. شما می توانید از ابزارهایی مانند Balsamiq Mockup و Lucidcharts بدون هزینه استفاده کنید.

نمونه هایی از مدل های ایجاد شده با یک ابزار سیم کشی:

  • تست 100 دلاری را انجام دهید. نمونه اولیه خود را به مشتریان نشان دهید و در صورت دریافت بازخورد متناقض در مورد اینکه آیا مایل به استفاده از آن هستید ، از چه ویژگی هایی استفاده می کند یا از آنها خوشش نمی آید ، و چرا پس از آن تست 100 دلار را امتحان کنید: تمام ویژگی هایی را که قصد اجرای آن را دارید در نهایی معرفی کنید. محصول خود را بپرسید و از مشتریان خود بپرسید ، "اگر فقط 100 دلار برای سرمایه گذاری در یک یا چند ویژگی از این محصول سرمایه گذاری کرده اید ، چگونه می توانید پول خود را سرمایه گذاری کنید؟ کدام ویژگی ها را برای آن سرمایه گذاری می کنید؟ " به طور طبیعی ، مشتریان مواردی را انتخاب می کنند که بیشترین اهمیت را به آنها می دهند.
  • محصول خود را اصلاح و آزمایش کنید. تقاضا و نقاط قیمت محصولات خود را با استفاده از "سؤالات دستیابی به موفقیت" از قبیل: "چه قیمت مناسب برای این محصول مناسب باشد؟" ، "آیا مایلید از قبل سفارش این محصول را امتحان کنید؟" ، و "آیا می خواهید؟ آیا شما علاقه مند به استفاده یکبار یک بار یا در عوض پرداخت مکرر برای استفاده از این محصول هستید؟ "

5. درآمد

مدل کسب و کار شما چیست؟ آیا می توانید آن را مقیاس کنید؟

با توجه به تمرکز ، مشکل و محصول خود و اطمینان از اینکه بازاری برای راه حل شما وجود دارد ، گام بعدی شما این است که محاسبه کنید که آیا مدل کسب و کار شما قادر است محصول شما را به بازار ، سودآور و در مقیاس افزایش یابد.

"اقتصاد مقیاس" به این واقعیت اشاره دارد که هرچه مشتری شما بزرگتر باشد ، تولید یک واحد از محصول شما ارزان تر می شود. به عنوان مثال ، اگر شما یک برنامه را توسعه می دهید و هزینه های توسعه شما 250،000 دلار است ، پس از آن یک مشتری 10،000 مشتری می تواند یکی از واحد های شما را 25 دلار هزینه کند.

بگذارید یک بازار کوچکتر ، در این مورد ، یک مشتری 4000 مشتری باشد ، لزوماً برای تولید همان میزان درآمد ، نیاز به اتهام بالاتر برای شما دارد. با این حال ، مشکل این است که اگر رقبای شما کالای بسیار ارزانتری را ارائه می دهند ، در این صورت خوش شانس هستید که در رشد استارتاپ خود با مشکل روبرو هستید.

یک تجارت باید مقیاس کند - در غیر این صورت ، در نهایت برابر می شود. شما باید اطمینان حاصل کنید که مدل کسب و کار شما پتانسیل رشد شرکت شما را با گذشت زمان دارد.

یکی از مهمترین مزیت های تولید و فروش نرم افزار این است که اساساً هزینه های تولید مثل واحد وجود ندارد. به عنوان مثال ، شما می توانید یک برنامه بسازید و سپس به عنوان "نسخه" از آن محصول به حداقل هزینه های اضافی برای شما بفروشید.

برعکس ، اگر محصولات فیزیکی ، مانند نوت بوک ، لپ تاپ یا قاب های پنجره را می فروشید ، مجبورید هر یک از آنها را با هزینه صرفه جویی کنید ، بدون توجه به تعداد واحدهای جداگانه که به مشتریان خود می فروشید.

یک محاسبه گردش پول ساده ایجاد کنید

برای برآورد اقتصادی مقیاس ، پیش بینی جریان ساده پول مانند آنچه در تصویر زیر می تواند کار کند:

نمودار مانند این همچنین به شما این امکان را می دهد تا برای راه اندازی مشاغل خود میزان سرمایه اولیه خود را تعیین کنید. در اینجا ، می بینید که راه اندازی مؤثر پول را می سوزاند (آمار موجود در پرانتز مقادیر منفی است) تا اینکه سرانجام حتی در ماه 9 شروع به شکستن کرد.

جریان نقدی منفی اولیه به 120.036 دلار افزایش می یابد و این حداقل مبلغ مورد نیاز برای زنده ماندن در صورت اجرای این راه اندازی است.

با توجه به این 5 گام اساسی که مورد توجه قرار گرفته است ، اقدامات بعدی شامل افزایش سرمایه مالی (مگر اینکه قصد دارید شرکت خود را راه اندازی کنید) ، ساختن محصول خود ، دستیابی به یک محصول مناسب / بازار موفق و ایجاد یک مدل تجاری قابل تکرار و مقیاس پذیر است.

ما در آینده آینده پست های وبلاگ عمیقی در مورد این موضوعات و موضوعات مرتبط ارائه خواهیم داد ، بنابراین حتماً سفر خود را در اپستر دنبال کنید!

منابع منبع: نمودار بودجه Caddell ، مهندسی راه اندازی B. B. Srinivasan ، Nail it سپس مقیاس آن توسط N. Furr و P. Ahlstrom.

در اصل در http://www.appsterhq.com/ منتشر شد