اعترافات یک کارآفرین ناکام

این نتیجه تفکر ، خودآگاهی و صداقت وحشیانه بود.
عکس نیک شولیاخان در Unsplash

بعد از 3 سال کار کردن در راه اندازی من (NOX) ، تصمیم گرفتم تصمیم سخت خود را برای ترک بگیرم. من قبلاً فکر می کردم اگر تصمیم بگیرم که کار نکند ، می توانم از تجارت دور شوم. اما در واقعیت ، دست کشیدن از چیزی که برای ساختن آن خون ، عرق و اشک صرف کرده اید ، واقعاً دشوار است. فکر "OMG ، من سالهای xx از زندگی ام را هدر می دادم" دائماً مانع مواجهه با این واقعیت سخت شدم.

می ترسیدم که مردم فکر کنند که من یک شکست هستم. من خیلی تظاهر می کردم که همه چیز خوب پیش می رود. هربار که کسی از من در مورد راه اندازی من سؤال کند ، من به صورت مثبت پاسخ می دهم. همه چیز فقط مشتاق هلو است. راستش ، این یک مبارزه خونین بود. از نظر عاطفی ، ذهنی و مالی. این لعنتی سخت بود.

واقعیت را آنگونه که هست ، قرار دهید ، نه آنطور که هست یا آنطور که می خواهید باشد.

پس زمینه

من NOX را در سال 2015 با 2 پسر عمو و 2 دوست خوب شروع کردم. ایده اولیه یک برنامه زندگی شبانه بود که به کاربران امکان مرور رویدادها ، خدمات بطری کتاب ، ثبت نام در لیست میهمانان VIP و غیره را می داد. در آن زمان ما حدود 120000 دلار بودجه بذر از چندین سرمایه گذار فرشته جمع کردیم و در تلاش بودیم رویای خود را بسازیم. .

فرقی نمی کند که در مورد برنامه کاری شما چقدر تحقیق شده باشد ، همیشه برجستگی هایی در جاده وجود دارد و باید اشتباهاتی مرتکب شوید.

اشتباهات انجام شد ، درسها آموخته شد. پس از گذشت حدود یک سال ، ما تصمیم گرفتیم كه تجارت را به منظور صرفه جویی در آن متمرکز كنیم - ما از ارتباطات خود در صنعت الكل استفاده كردیم و NOX را به یك تجارت الکترونیکی (NOX Express) تبدیل كردیم كه بر نوشیدنی های الكلی متمرکز شده است. ما حتی توانستیم شرکت را معطوف کنیم و در اوج خود بیش از 250،000 دلار درآمد کسب کردیم. با این حال ، به دلیل اشتباهات مهم و افزایش رقابت بازیکنان بزرگتر ، همه چیز به آرامی شروع به پایین رفتن از آنجا کرد.

اشتباه شماره 1: پیشینه فنی ندارد

هیچکدام از بنیانگذاران نمی دانند چگونه یک برنامه موبایل ایجاد کنند یا دانش قبلی در مورد برنامه نویسی یا برنامه نویسی داشتند. تیم مؤسس عمدتا از زمینه های بازاریابی ، طراحی و امور مالی ناشی می شد ، از این رو برنامه های تلفن همراه قطعاً در حوزه تخصصی ما نبودند.

من می دانم که بسیاری از مردم می گویند چیزهایی مانند بنیانگذاران خوب همیشه می توانند راه خود را از یک شکاف مهارت فنی استخدام کنند. اما در واقعیت ، این تئوری بسیار کوتاه است زیرا استخدام نقش های فنی در صورتی که تخصص لازم برای ارزیابی نامزدها را نداشته باشید ، بسیار چالش برانگیز است. این همان اتفاقی است که در پرونده من افتاد و منجر به ناتوانی ما در بیرون راندن چندین ویژگی اصلی شد و در نهایت ما برای زنده ماندن مجبور شدیم تجارت خود را محور کنیم.

اشتباه شماره 2: کار با دوستان و خانواده

با من اشتباه نکنید ، کار کردن با دوستان و خانواده می تواند یک تجربه بسیار لذت بخش باشد ، اما قطعاً بدون چالش همراه نیست و همیشه خطر خراب کردن روابط شما وجود دارد.

هنگام کار با عموزاده ها و دوستانم ، فهمیدم که انجام یک ارزیابی صریح و ضعیف بر عملکرد کارشان دشوار است ، عمدتاً به این دلیل که نمی خواهم به خطر بیفتم که به روابط ما آسیب برساند. این تصمیم ممکن است منجر به عدم وجود خطا شود و باعث شود تا موضوعات عملیاتی بیش از آنچه که باید ادامه داشته باشند.

اشتباه شماره 3: انضباط مالی پایین

من فکر می کنم که برای مبتدیان یادگیری مدیریت و کنترل میزان سوختن آنها بسیار مهم است. شما نباید گرسنه باشید ، بلکه با صرف استراتژیک ، به خودتان اجازه می دهید تا باند فرودگاه و آزادی بیشتری داشته باشید.

به نظر من صادقانه ، ما منابع مالی خود را خیلی خوب مدیریت نکردیم. از آنجا که محصول ما به صنعت زندگی شبانه مربوط می شد ، هزاران دلار برای "شبکه سازی" هزینه کردیم به بهانه اینکه این امر به ایجاد روابط تجاری کمک کرده است. در واقعیت ، آن جلسات شبکه سازی هیچ ارزش واقعی نداشتند ، و به جای آن همه آنچه که از آن خارج شدیم شب های سرگرم کننده بود.

ما همچنین تمام هزینه هایمان را که مانع از تحلیل وضعیت مالی ما نشده بود ، رصد و پیگیری نکردیم. اگر قبلاً این کار را کرده بودیم ، می توانستیم با قطع تمام هزینه های اضافی ، میزان سوختگی خود را کاهش دهیم.

ایگو ، شک و ترس

وقتی که باید با حقیقت روبرو شوم و به دیگران اعتراف کنم که شروع من کار نمی کند ، بسیار سخت بود که با خودم صادق باشم. مجبور شدم بر شبهات و عزت نفس خود غلبه کنم ، از خودم سؤالات درست بپرسم و به آنها صادقانه پاسخ دهم. لازم بود احساسات را از معادله خارج كنید و تصدیق كنم كه من شکست خوردم - چیزی كه من به آن خوب نیستم.

"ایگو بزرگترین دشمن است. ایگو شما را هر وقت عقب نگه می دارد. "

می دانم که بسیاری از مردم خواهند گفت که سنگ زنی و شلوغی بخشی از روند کار است و این کاری است که شما باید انجام دهید تا موفق شوید. اما زمانی فرا خواهد رسید که پایداری لجوج شود و سخت ترین بخش تصدیق و روبرو شدن با حقیقت باشد. بعضی اوقات فقط به جای گوش دادن به توصیه های دیگران ، فقط باید به روده خود اعتماد کنید.

تصمیم ، تصمیم ، تصمیم

"باید ترک کنم؟" این سؤال مهمی بود که مجبور شدم از خودم بپرسم - و به درستی برسم. آیا این فقط بحران اعتماد به نفس بود یا چیز دیگری؟ داستان های بی شماری از استارتاپ ها وجود دارد که سال ها کار سخت و پشتکار را انجام می دهند تا اینکه در واقع موفق شوند. آیا من خیلی بی تاب بودم؟ شاید موفقیت فقط در گوشه و کنار بود؟ راستش ، هیچ راه کاملی برای شناخت وجود ندارد.

برای من ، سرعت رشد و مقیاس عملیاتی که احساس می کردم از آن الهام گرفته ام ، احساس خارج از دسترس کرده است. رقبای جدید در حال ظهور بودند و حفظ مزیت رقابتی ما سخت تر می شد. ما حتی با دسترسی به بودجه ، برنامه ای درخور برای مقیاس بندی شرکت نداشتیم. درنهایت ، عامل تعیین کننده عدم اعتماد به نفس من برای رسیدن شرکت به سطح بعدی بود.

این نتیجه تفکر ، خودآگاهی و صداقت وحشیانه بود.

آخرین افکار

مهمترین درس برای من برای بیرون آمدن از این تجربه این بود که اشکال در شکست. شکست نمی خواهد مرا بکشد و من زنده می مانم. در واقع ، شکست به شما می آموزد که موفقیت موفقیت نخواهد داشت و باعث می شود دفعه بعد شما را حتی مصمم تر کنید و یا قبول خواهید کرد که کارآفرینی برای شما نیست و به 9 به 5 باز می گردید.

من فکر می کنم بدترین چیز در مورد ترس از شکست این است که بعضی اوقات می تواند به هیچ وجه مانع تلاش ما نشود. فکر می کنم تلاش و شکست بسیار مهمتر از این است که اصلاً امتحان نشود.

اگر می خواهید در مورد راه اندازی ها در سنگاپور صحبت کنید ، یا فقط می خواهید چت کنید ، می توانید از طریق لینکدین با من در ارتباط باشید.

این داستان در The Startup ، بزرگترین انتشارات کارآفرینی Medium و به دنبال آن +442،678 نفر منتشر شده است.

برای دریافت داستانهای برتر در اینجا مشترک شوید.