ایجاد یک استارتاپ با الگوریتم حریص و دسته ای از سوءاستفاده ها

حریص یک الگوریتم الگوریتمی است که یک قطعه راه حل را به صورت جداگانه ایجاد می کند ، همیشه انتخاب قطعه بعدی که بارزترین و فوری ترین مزیت را ارائه می دهد

وقتی در سال 2015 کار خود را در مایکروسافت ترک کردم ، هیچ دلیل محکمی نداشتم. دلیل این که من می گویم این است زیرا من به تازگی تبلیغاتی را بدست آورده ام ، و هیچ ایده ابتکاری ندارم. احتمالاً تنها دلیل کنار گذاشتن این نبودن زندگی است که به عنوان فرمول به نظر می رسید. شغل بگیرید ، صورتحساب پرداخت کنید ، وام مسکن بگیرید و آن را تا آخر عمر پرداخت کنید. بدون هیچ مجموعه مهارت عملی ، بدون تیم و ایده ایده محصول ، سفر خود را آغاز کردم. احتمالاً کمی رمزگذاری پایتون خودآموز است.

از امروز 29 آوریل 2019 ، شرکت ما PushOwl به 2 نقطه عطف رسید. ما فقط 10 میلیارد بازرگان فعال و 50K دلار در درآمد مکرر ماهانه عبور کرده ایم.

شرکت کوچک ما توسط 8 نفر اداره می شود که می توانم از صمیم قلب بگویم نزدیکترین چیز به خانواده است. (با تشکر از شما ، کونال ، رامز ، نیتش ، آسیا ، فلیکس ، ادیتیا ، راج و وانیشیخا بخاطر اینکه بخشی از سفر هستید.)

نقطه عطف

آنچه در این میان اتفاق افتاد داستان من است!

و این وبلاگ برای هرکسی که شرکتی را شروع می کند بدون هیچ سرنخی ، بدون هیچ ستاره شمالی ، بدون ایده میلیارد دلاری ، بدون هیچ گونه مهارت محصول ، احتمالاً یک درونگرا ، بدون هیچگونه مهارت طراحی ، درک درستی از سرمایه گذاری و ... نیست. ایده در مورد نحوه ایجاد یک تیم. اساساً هیچی تنها مؤلفه ای که کار کرده است داشتن 24 ساعت شبانه روز (هر روز) است. و اشتباهات - بسیاری از آنها.

فاز 1 | مقدمه: مجموعه ای از وقایع ناگوار

با صرفه جویی کافی در بانک به مدت شش ماه به طول انجامید (دقیق 360 دلار در ماه) ، سفر خود را آغاز کردم. برای صرفه جویی در هزینه ، من کار را از خانه شروع کردم. در گذشته نگر که یکی از بدترین ایده ها بود. وقتی در خانه بودم ، یا کار می کردم ، می خوابیدم یا کاری نمی کردم. ماندن در داخل خانه مانند یک انسان زنده و بدون سوئیچ زمینه ، بهره وری من شروع به کاهش از نظر نمایی.

بعد از گذشت حدود شش ماه از انجام هیچ کاری (تصور می شود زمان اوج من باشد با توجه به اینکه پس از ترک کار اشتیاق به آن داشتم) ، تصمیم گرفتم به یک فضای مشترک همکاری کنم. در همین حال ، من همچنین آموخته ام که راه اندازی شرکتی با افرادی که شغل روزانه دارند ، از اولویت های کاری ، تعهدات آخر هفته ، کاهش بهره وری استفاده نمی کند. شما پایان می دهید بیش از حد انتظار برای کار آنها انجام شود. و اگر افراد دوستان شما هستند ، فقط بدتر می شوند.

یادگیری بعدی من کار با تیمی بود که اولویت ها فقط مطابقت نداشته باشند و روی یک روند "داغ" کار کنند. از زمانی که Chatbots دوباره در سال 2016 خنک شد ، ما شروع به ساختن یک شرکت در اطراف آن کردیم. مأموریت شرکت اتوماسیون پشتیبانی چت بود. اما شخصاً شخصی لامبورگینی می خواست ، شخص دیگری می خواست روی فناوری جالب کار کند و شخص دیگری فقط می خواست یک استارتاپ بسازد. واضح است که این کار به نتیجه نرسید و من در حالی که بسیاری از روابط شخصی را شکستم به پایان راه رسیدم.

بعد از یکسری ایده های ناکام در زیر کمربندم و تلاش برای ایجاد شرکتی با دوستانم ، من بی وقت و بدون هیچ دوست و یک شکست کامل (یا اینگونه در زمان خود احساس می کردم) بیکار بودم.

هیچ کس نفهمید که چه کاری می خواهم انجام دهم. نه من

فاز 2 | بیایید یک Indiehacker باشیم

ساخت محصولی با درآمد صفر اما یک تن از یادگیری.

خواننده مشتاق اخبار هکرها ، من به طور مرتب داستانهایی راجع به موسسان انفرادی که شغل خود پایدار ایجاد کرده اند می خوانم. بهترین بخش یک هکر هندی این است که شما نیازی به جمع آوری بودجه و ایجاد تیمی ندارید (یا حداقل فکر می کردم). شما می توانید در سفر و درآمد کسب کنید. برای شخصی مثل من ، این راه حل عالی به نظر می رسید. تقریباً در همین زمان ، من به اعلانهای فشار مراجعه کردم. راه حلهای موجود وجود داشت ، من فهمیدم که آنها یک MVP نیز هستند. و فکر می کردم با چند هفته هک کردن (یا حداقل فکر می کردم) می توانم چیزی را به طور همتراز یا حتی بهتر از آن بسازم. یک سرویس اعلان فشار با یک برنامه تلفن همراه قاتل خواهد بود!

بنابراین در تاریخ 1 مه 2016 من pushowl.com را ثبت کردم (چند ترکیب از فشار + چیزهای تصادفی را امتحان کردم ، در نهایت "جغد" پیدا شد و کاملاً خوب با من طنین انداز شد. من عادت داشتم که شبها دیر کار کنم یا اصلاً بخوابم). . عادت های قدیمی سخت می میرند ، و من به زودی از چند نفر از دوستانم خواستم تا با ایده خود به من کمک کنند. و همینطور این کار را کردند ، اما فقط برای مدتی.

دوباره به مربع برگشتم!

بنابراین ، فهمیدم که در تیم های ساختمانی مشغول مکیدن هستم و تصمیم گرفتم که سفر را به تنهایی ادامه دهم. بعد از ساخت MVP ، چالش بعدی ایجاد یک صفحه فرود با کمک دوست آزاد من نیتش بود. من فکر می کنم ما آن را لرزاند!

اولین تلاش من برای ساختن صفحه فرود

من به طور جدی با خودم تدریس می کردم نوشتن متن ، طراحی ، سئو ، هک رشد ، قیمت گذاری. چیزهای زیادی برای یادگیری وجود داشت در حالی که من به دنبال مشتری نبودم ، خوشحال شدم که نمونه ای از این نوع نمونه را داشتم که می توانم برای یادگیری های خود استفاده کنم. به نوعی ، من صبور بودم ، احتمالاً به این دلیل که هیچ وقت توقعی برای موفقیت نداشتم. برای سال بعد ، من هر روز متناوب در فضای همکاری من روی مبل با یک کیسه خواب می خوابیدم (گرفتن دوش مهم است: P). من احساس نمی کردم که به خانه بروم یا آخر هفته را تعطیل کنم. من از داشتن ضد اجتماعی خوشحال شدم (احتمالاً خیلی از فیلم های گری Vaynerchuk را تماشا کردم). من از "OneNote" استفاده کردم و کارهایی را انجام دادم که امروز و آینده انجام دهند. در این دوره ، من با یک طراح و دوست عالی آشنا شدم که به من کمک کرد یک نسخه جلا داده شده از صفحه فرود خود را بسازم. با این حال ، ما هنوز یک مشتری پرداخت کننده تنها نداشتیم!

پس از گذراندن تقریباً یک سال در نوع خلسه (اکنون 2017) ، من از تعادل مانده بانکی و بیدار شدن از یادآوری والدینم از خواب بیدار شدم. دو سال از کار منصرف شده بود ، تقریباً یک سال از PushOwl و چیز زیادی برای نشان دادن نیست. تقریباً در حالت هراس ، شروع به چیدن چیزهای تصادفی کردم. من برای جمع آوری بودجه به چند VC راه اندازی کردم (البته این کار به نتیجه نرسید - یک فرد مجرد در یک بازار بیش از حد رقابتی با مشتریان با پرداخت صفر) ، رفتن به رویدادهای راه اندازی و کار روی پروژه های جانبی.

در همین زمان با تیم Shopify آشنا شدم که اتفاقاً یک دفتر را در همان فضای مشترکی که در آن کار می کردم گرفتم. بعد از مکالمه با وارگاب باکشی و نامرا از Shopify ، تصمیم گرفتم که آخرین شات را به آن اختصاص دهم. - تمرکز و ساخت یک برنامه است که بسیار مناسب برای تجار Shopify.

با این حال ، من هنوز مطمئن نبودم که با توجه به تاریخچه من ، همه چیز به نتیجه برسد. بنابراین ، من ایده گرفتن از شغل قدیمی خود را پس از دریافت درخواست ورودی از مدیرم بررسی کردم.

اما وقتی دوباره به دفتر قدیمی ام رفتم ، احساس کردم که کنار می رود. من از رویاهایم دست می کشیدم (که حتی خیلی بزرگ هم نبودند!). من فقط نتوانستم آنرا جعلی کنم. بنابراین من خودم را فحش دادم که حتی فکر بازگشت به عقب کردم و تصمیم گرفتم یک فرصت دیگر به او بدهم. سپس ، Shopify اتفاق افتاد!

فاز 3 | در مواجهه با ترسهای من

من در حین ساختن محصولات و PushOwl ، همیشه از یک چیز فرار می کردم. صحبت با مردم! من در حال صحبت با مشتریان نبودم و نمی خواستم تیمی بسازم. ضد اجتماعی بودن کمک نمی کرد. با آخرین فرصت من ، من در نهایت شروع به انجام یک کار ، که من باید از روز 0. انجام می دادم صحبت کردن با مشتریان. به زودی فهمیدم که بازرگانان Shopify را می توان در بسیاری از گروه های FB یافت. من که هنوز ضد اجتماعی هستم ، در مورد چیزی اظهار نظر نکردم ، اما فقط هر روز همه پست ها را می خواندم. من تقریبا در همه گروه ها مشترک شده بودم و هر پست و هر نظر را می خواندم

می ترسیدم حتی در هر یک از پست ها از PushOwl یاد کنم زیرا احساس کردم ارزش آن را نخواهد داد. پس نکردم اما بعد از مشاهده تعداد زیادی از پست ها ، با چند مشکل مشترک روبرو شدم. این فروشگاه از چه موضوعی استفاده می کند؟ کدام برنامه در این فروشگاه است؟ به عنوان یک توسعه دهنده ، می توانستم به سرعت به کد نگاه کنم و جواب را بدانم. بنابراین ، اولین تعاملات اجتماعی من فقط کمک به مردمی با مشکلاتی بود که با آنچه در واقع کار می کردم بی ارتباط نبود.

"OneNote" من به من یادآوری بازاریابی پروژه های جانبی کرد. بنابراین من WhatStoreTheme.com و WhatStoreApp.com را ساختم. اولین پست رسانه های اجتماعی من بعد از مدت ها در مورد پروژه های جانبی من بود - چیزی که احساس کردم مشکلات واقعی را حل کرده ام. من پیوند "Powered By PushOwl" کوچک را اضافه کردم و بدین ترتیب اولین مشتری اولیه ام را بدست آوردم. Satish Kanwar (GM از Shopify) اظهار نظر و قدردانی از کار برجسته آن روزها بود.

تقریباً در همین زمان ، کونال به تیم ما پیوست. تقریباً در نیمی از آخرین حقوق خود ، او به یک شهر جدید نقل مکان کرده بود تا برای یک استارتاپ (پروژه) کار کند. او به طور اتفاقی در پست کارآموزی درخواست کرده بود ، فکر می کرد این یک کار تمام وقت است. به هر حال ، این اشتباه رخ داده است ، و او چند ماه پیش از آغاز رسمی ما در Shopify پیوست. به كانال كارهاي تصادفي داده شد. من یک بار به یاد می آورم ، او هدف قرار داده شده بود که در هر هفته 5 مشتری را دریافت کند (که او به طرز بدبختی شکست خورد ، نه تقصیر او). من پس از فروش سهام مایکروسافت با پول نقدی باقیمانده به او پرداخت می کردم.

زمانی که ما در Shopify راه اندازی کردیم ، شکسته شدیم. برای مدیریت امور ، من برای Storetasker (که توسط یک پسر شگفت انگیز و هم اکنون مربی ، جاناتان کندی اداره می شود) درخواست کردم و خوشبختانه پذیرفته شدم. شبها کار کردم و توانستم درآمد کافی کسب کنم تا چراغ روشن شود. من همچنین فکر می کردم می توانم PushOwl را به مشتریانی که با Storetasker کار کرده ام ، بسپارم (اما اشتباه کردم ، متن اهمیت دارد. یا من خیلی خجالتی بودم). اما ، من در نهایت به یک مشتری ، سیمون رودریگ ، که مشاور Smile.io و یک والدمارت سابق SVP بود ، گشت زدم. از امروز ، من هنوز هم به سیمون می رسم ، هر وقت مشکلی داشته باشم که فقط تعداد معدودی از افراد آن را درک کنند.

وقتی PushOwl به عنوان "برنامه جدید و قابل توجه" انتخاب شد ، اوضاع بهتر شد.

فاز 4 | مسیر شادی

ما به ترتیب به مردم ، محصولات و سود می پردازیم. - چیز سخت در مورد چیزهای سخت

با فهمیدن مزایای صحبت با مردم ، شروع به دستیابی به مشاورین برنامه نویسان به برنامه نویسان کردم. و شما می دانید چه چیزی - من از افرادی که از آنها الهام گرفته ام ، کمک کردم. جهت صحیح از ابتدا واقعاً به تبدیل شدن به آنچه ما هستیم کمک کرد. با تشکر از شما ، Bjorn Forsberg!

بعد از گذشت تقریباً دو سال از سفر ، بالاخره توانستم شادی را برای من تعریف کنم. خوشبختی من به طور مستقیم با خوشبختی افرادی که با آنها ارتباط برقرار می کنم متناسب بود. هرچه بیشتر بتوانم بخشی از رویای شخص دیگری برآورده شوم ، شادتر بودم. این بدان معناست که بازرگانان ما از طریق بستر ما اقدام به فروش می کنند یا هم تیمی های من رویاهای خود را تحقق می بخشند.

در طی سال بعد ، ساختن مکانی که افراد از آن لذت می بردند منبع لذت من بود. كونال سگ (دانی) را بر خلاف میل والدینش به كار گرفت (هرچند كه پدر و مادرش سخت نبود كه دانی را شروع كنند به زودی) ، رامز یك دوربینی گرفت كه همیشه از او آرزو داشت ، آسیا پس از آمدن از یك خانواده ارتدوكس به طور مستقل در بنگلور زندگی می كند. ، فلیکس استراتژی خود را بدون هیچ گونه وقفه در راه ما اجرا می کند ، و Adhithya در حال تصاحب کامل طراحی است. وقتی شرکت ما سرچشمه خوشبختی تیم ما شد ، همه افراد کار خود را به دل خود گرفتند و آنها را به عنوان صاحبان کار انجام دادند. آنها به من رئیس می گویند ، اما از نظر من رئیس های ادارات مربوطه هستند که می خواهند در فاز 5 بسازند ، و من را از کار بیاندازند.

ما واقعاً مجبور نبودیم بازاریابی دیوانه وار انجام دهیم (فروشگاه App Store از آن مراقبت کرد) ، به جز انجام آنچه ما دوست داشتیم. ما به بازرگانان خود کمک کردیم - آنها نظرات ستاره ای به ما دادند. ما یک بستر را فراهم کردیم که به آنها کمک کرد تا فروش بیشتری انجام دهند - و آنها هزینه اشتراک را پرداخت کردند. من شروع به اجتماعی تر شدن (حداقل آنلاین) کردم و در 2 سال گذشته بیشتر از هر زمانی که تمام عمر خودم را انجام دادم ، بیشتر دوستان کردم. تیم ما اکنون به ویتنام ، سنگاپور ، مالزی ، لندن ، تایوان و سریلانکا سفر کرده است. در هر مکانی که به زمین نشستیم ، یک شریک Shopify داشتیم تا برای قهوه بیرون برویم. این یک اکوسیستم است که من افتخار آن را دارم که بخشی از آن باشم.

2 سال گذشته - تیم و سفر

فاز 5 | به بی نهایت و فراتر از آن

آنچه به عنوان یک پروژه یادگیری شروع شده است ، اکنون سکویی است که توسط تجار 10K بصورت آنلاین استفاده می شود. هر روز 5 میلیون اعلان از سیستم عامل ما ارسال می شود. و PushOwl به تازگی جزئی از فعالیت بازاریابی این مارک ها نشده است. مأموریت ما توانمندسازی تجار با نسخه جدید PushOwl است که به آنها کمک می کند تا "فروش بیشتری را با اطلاع رسانی کمتر" انجام دهند.

و بله ، توقف بعدی 100K است. ما خوش شانسیم که پیاده رویهای بسیاری از افراد شگفت انگیز قبلاً حک شده است. Shopify ، Privy ، Bold Trade، PixelUnion، Smile.io، Recart، Forsberg + Two، Shogun، Fera، ShopMessage - ما از شما می آموزیم!

و می دانیم که مرحله بعدی ما چالش برانگیز است ، اما پر از یادگیری است.