اندازه خود را عمل کنید

اگر فقط شما بگویید "من" ، نه "ما". نیازی به جبهه نیست.

قبل از اینکه Basecamp را در سال 1999 شروع کنم (در ابتدا 37signals نامیده می شد) ، من یک نرم افزار و طراحی وب به نام Spinfree داشتم.

از آن زمان به بعد اینترنت پدیده ای جدید و عجیب بود ، و به راحتی مشتریانی که مایل به پرداخت هزینه های مناسب برای بهبود وب سایت های نوپا بودند ، بسیار آسان بود. حدود یک سال یا بیشتر ، من یک لیست مشتری خوب داشتم که کاملاً از طریق دهان و دندان ساخته شده بود. من فقط یک سال از دانشگاه خارج شدم و زندگی خوبی را کسب کردم. در حالی که دوستانم مشغول مشاغل سطح ورودی بودند که دوست نداشتند ، من دقیقاً کاری را که می خواستم انجام دهم انجام می دادم.

اما اسفین فری یک راز کوچک کثیف داشت: در واقع یک شرکت نبود. فقط من بود دفتر مرکزی من از یک میز کوچک در چند فوت از تختخواب من در یک آپارتمان تخت و یک خوابه تشکیل شده بود.

من در مورد وضعیت انفرادی من بسیار ناامن بودم و به طرز عظیمی رفتم تا همه چیز ظاهر شود. هنگام توصیف Spinfree ، من همیشه از نظر ما ، ما ، تیم یا دفاتر خود صحبت می کردم. من همیشه به خودم آموزش داده ام تا از پیشنهادات ارسالی ، از اولین نفر جمعی استفاده کنم - از طریق تلفن هنگام مراجعه به مشتریان بالقوه ، در وب سایت Spinfree.

و از آنجا که به ندرت با مشتری هایم رو در رو روبرو می شدم ، ادامه کار روپوش آسان بود. بسیاری از آنها احتمالاً این تصور را داشتند که Spinfree یک شرکت واقعی است ، کامل با تیم های حرفه ای مستقر در اتاقک ها ، سخت در کار بر روی پروژه های خود.

چرا بلوف زدن؟ من جوان و بی تجربه بودم و احساس می کردم اگر مردم می دانستند که این فقط من است ، Spinfree را جدی نمی گیرم. از همه اینها ، چه كاری مسئول مسئول با حضور آنلاین یک برند ، به برخی از جوانان جوان در خارج از دانشگاه اعتماد خواهد كرد؟ طبق گفته های قدیمی ، هیچ کس به دلیل استخدام IBM اخراج نشد. اما به نظر می رسید که شخصی می تواند به دلیل استخدام من اخراج شود. احساس کردم چاره ای جز عمل بزرگ ندارم.

به یاد می آورم امدادی را که هنگام استخدام اولین کارمندم ، در سال 1998 احساس کردم ، احساس کردم ناگهان ، واقعاً ما و یک نفر آنجا بودیم. وزن بسیار سنگینی برداشته شده بود و من نمی دانم چگونه و چرا من چند سال گذشته را صرف بازیگری کردم - و دروغ گفتن. یک دروغ کوچک بی ضرر ، شاید ، اما با این وجود یک دروغ است. احساس خوبی نسبت به آن نداشتم.

آیا فریب در واقع من را به دست آورد و تجارت؟ چه کسی می داند؟ شاید این به من کمک کرده باشد که بتوانم در چند درب قدم بزنم. اما به صورت گذشته نگر ، من این موقعیت را بسیار شرم آور می دانم. و گنگ. از آنجا که همه مراجعینم از مراجعه به کلمات استفاده می کردند ، من یک بازی مرغ را با مشاغل بالقوه زیادی بازی می کردم. کشف نه تنها تحقیرآمیز خواهد بود - هیچ کس دوست ندارد دروغ گرفتار شود ، هرچند به خوبی هم در نظر گرفته شده باشد - بلکه می تواند به اعتبار من آسیب برساند.

هنگامی که من به راه اندازی مشاغل بعدی خود کمک کردم ، 37signals (امروز به عنوان Basecamp شناخته می شود) از همان ابتدا تصمیم گرفتیم که صراحت ، صداقت ، و هیچ زورگویی اصول اصلی نخواهد بود. سایت اصلی ما این همه را می گوید

این طرح صرفاً با مشتری ها صادق بود و اجازه داد تراشه ها در همان جایی که ممکن است سقوط کنند. این دقیقاً کاری است که ما بیش از 17 سال انجام داده ایم - خواه اعتراف کنیم وقتی اشتباه می گیریم یا قیمت های Basecamp را ثابت می کنیم ، بدون هزینه پنهان یا هزینه های هر کاربر استفاده می شود. ما شب ها خوب می خوابیم و می دانیم که هیچ چیزی برای پنهان کردن نداریم و اینکه مشتریان ما با افزایش قبض مورد انتظارشان مواجه نخواهند شد.

من دوست دارم هنگام ملاقات با آنها این داستان را به کارآفرینان جدید بگویم ، زیرا می بینم بسیاری از آنها طبق همان الگویی که من انجام داده اند دنبال می شوند. آنها حقایق را گسترش می دهند ، عمل می کنند و خود را به نام کسب و کار برنده نشان می دهند. این امر به ویژه در بین طراحان مستقل ، برنامه نویسان ، نویسندگان کپی و مشاوران رایج است. بدیهی است ، من می فهمم چرا آنها این کار را انجام می دهند. من فقط آرزو می کنم آنها درک کنند که چرا 1. این یک ایده بد است ، و 2. کاملاً غیر ضروری است.

گلوله باریدن در مورد مقیاس تنها بخشی از مشکل است. پیشرفت بسیار زیادی از سر گرفته شده است که همچنان ادامه دارد. وقتی که می بینید ، مثلاً ، اپل را در لیست مشتری کسی ببینید واقعاً اتفاق می افتد. فکر می کنید شخص واقعاً برای اپل کار کرده است؟ یا شاید این فقط یک کار کوچک برای فروشندگان اپل در خیابان باشد؟ یا آنها یک بار در تماس کنفرانسی با شخصی از اپل بودند. من همه آن را دیده ام.

من یک بار با یک کارآفرین آشنا شدم که به من گفت که بوئینگ مشتری است. ابرو بلند کردم: "واقعاً؟" معلوم شد که این شرکت به یک مدیر اجرایی Boeing کمک کرده تا یک وبلاگ شخصی در کنار هم قرار دهد. وقتی از او پرسیدم که چرا فکر می کند ارزش دارد از بوئینگ به عنوان مشتری یاد کند ، به من گفت که این امر به او کمک می کند تا با سایر مشتریهای بزرگ بالقوه اعتماد ایجاد کند. اگر می دانستند که او با بوئینگ همکاری کرده است ، احتمالاً او را استخدام می کنند. من فکر نمی کنم او حتی آنچه را که می گفت درک کرده است. اعتماد سازی از طریق فریب؟ این "اعتبار" خیلی دور از ذهن شما نخواهد بود. و اگر در گرفتاری خود گرفتار شدید ، مشتری را مطمئناً از دست داده اید.

علاوه بر این ، از زمان اجرای برنامه Spinfree در اواسط دهه 1990 ، فرهنگ تجارت به طور قابل توجهی تغییر کرده است. احترام بیشتری برای لباس های کوچک و حتی بازیکنان انفرادی نسبت به گذشته وجود دارد. چه کسی علاقه ای به داستان برنامه نویسان تنها در ایجاد یک برنامه آیفون بلاک باستر بر روی لپ تاپ در آشپزخانه خود ندارد؟ چه کسی کارآفرین را با خوشحالی تحسین نمی کند تا کارهای خودش را انجام دهد؟ کوچک واقعاً همان جایی است که در آن قرار دارد. حتی بچه های بزرگ طوری عمل می کنند که انگار آرزو می کنند کوچکتر باشند. بزرگترین شرکت های جهان خود را با استفاده از اصطلاحاتی که اغلب برای توصیف کارآفرینان به کار می روند ، می فروشند: چابک ، انعطاف پذیر ، سریع. آنها از این واقعیت که کارمندان پاداش می گیرند ، مانند کارآفرینان ، پاداش می گیرند. و درمورد همه مدیرانی که در مورد اجرای نمایش های خود خیال می کنند فکر کنید

آیا این بدان معنی است که آنها قرارداد بزرگی را به شما اعطا می کنند؟ شاید نه. حتی در عصر کارآفرین ، همه مشتاق نیستند که یک پروژه بزرگ را در اختیار یک فروشگاه کوچک قرار دهند. اما مشتریانی که تحت تأثیر مقیاس قرار گرفته اند نوع مشتریانی نیستند که به هر حال شما می خواهید. بسیاری از بنیانگذاران استارتاپ ، آرزو دارند که برای یک مارک بزرگ کار کنند ، اما حقیقت این است که ، معمولاً این کارهای بسیار شیطانی است. درعوض ، مشتریهای هم فکر را به اندازه خودتان نزدیک تر پیدا کنید و با آنها رشد کنید. من می توانم تضمین کنم که شما کارهای جالب تر و چالش برانگیزتری را انجام می دهید.

یکی دیگر از مزایای استفاده از قد و قامت جزئی شما: مشتریان شما همیشه می دانند با چه کسی سر و کار دارند. آنها می دانند که بیشترین خدمات ممکن را خواهند داشت. بسیاری از افراد فقط تجربه کار با یک شرکت را تجربه کرده اند تا بتوانند ارتباط اصلی آنها را به سمت کار دیگری سوق دهند. رابطه از بین می رود. این کار زمانی ممکن نیست که کار شما باشد. شما تجارت خود هستید آنها شما را از ابتدا تا انتها خواهند داشت. این یک مزیت بزرگ است.

ای کاش آن زمان آنچه را که اکنون می دانم می دانستم: کوچک بودن چیزی نیست که از آن ناامن یا شرمنده باشم. کوچک عالی است استقلال کوچک است. فرصت کوچک است. اونو جشن بگیر. از آن پنهان نشوید. مشاغل همیشه از صریح و روشن بودن بهره می برند. پس نگران آن نباشید. عمل نکنید. مقدم باشید و صادق باشید و در کوچک بودن خود قرار بگیرید. این واقعاً به نفع شماست.

این اولین مقاله ای بود که در ژوئن 2011 برای مجله شرکت نوشتم.