عکس توسط Estée Janssens در Unsplash

راهنمای گام به گام برای غلبه بر ترس از عدم موفقیت

من خودم را فردی جاه طلب می دانم که می خواهد احساسات من را دنبال کند و در زندگی مردم تفاوت ایجاد کند. ایجاد ایده ها و برنامه های طوفان مغزی به طور طبیعی برای من اتفاق می افتد ، اما اجرای آن چیزی است که خیال را از واقعیت جدا می کند.

من سعی کردم به مبارزاتم برای اعدام با انگیزه و نظم محض بپردازم. من شکاف بهره وری را به دست می آورم ، اما به زودی این انفجارها از بین می روند چون ناگزیر شروع به زیر سوال بردن خودم کردم. وقتی بالاخره به درون نگاه کردم ، چیزی را کشف کردم که سالها از خودم مخفی کردم - ترس از شکست.

فکر نمی کردم که با ترسهایم به یک سطح شجاعت نیاز داشته باشم. قبول کردن آسیب پذیری های من ، ترسناک ، دلهره آور و در بعضی مواقع دردناک بود. خوشبختانه ، با آزمایش و خطای زیادی ، فرایندی را پیدا کردم که زندگی من را تغییر داد و من را به سال های موفق ترین سال های خود سوق داده است. اگر در مورد خودتان شک دارید ، پس این به شما اختصاص داده شده است.

ترس از عدم موفقیت چیست؟

همانطور که روانشناس مشهور جهانی گای وینچ اظهار داشت:

ترس از عدم موفقیت در جایی است که چشم انداز عدم موفقیت ، چنین تهدید روانی مهمی را ایجاد می کند ، انگیزه جلوگیری از آن بیش از انگیزه موفقیت است.

چگونه می دانید از ترس از شکست رنج می برید؟

هیچ تشخیص مشخصی وجود ندارد ، با این حال روانشناسان انواع مختلفی از علائم را ذکر می کنند ، از جمله:

  • تعویق مکرر
  • عدم اعتماد به نفس و عزت نفس (از جمله گفتگوی منفی)
  • براندازی
  • به دنبال کمال گرایی است
  • اضطراب عملکرد (ذهنی و جسمی)
  • پخش تعارف یا بازخورد مثبت
  • خود را از فرصت صحبت کنید زیرا احساس می کنید بی اعتبار هستید

اگر احساس می کنید می توانید با صفات و رفتارهای بالا ارتباط برقرار کنید ، من شما را تشویق می کنم که بیشتر تحقیق کنید. واقعاً این خصوصیات را در خود هدایت می کنید؟

برای من جواب این سوال را داشتم - من با وجود تلاش خودم از ایده ناکامی متنفرم و نتوانستم از کنار گذاشتن دیگران کنار بیایم. احساس من آسیب پذیر است.

اگر این همه آشنا به نظر برسد ، بیایید مستقیماً به روند فرایند غلبه بر این چالش بپردازیم. این یک روش آسان است که شامل یک سری مراحل ساده و تغییر طرز فکر است که کل درک ما از شکست و سفر زندگی ما را به طور کلی مجدداً قاب می کند.

فرآیند

مرحله 1 - درک کنید که هیچ نقصی وجود ندارد - فقط بازخورد

چگونگی تعریف شکست ، مؤلفه اصلی سیستم اعتقادی شماست. به عنوان یکی از بزرگترین شبکه های داخلی خود که پخش کننده آنچه شما از آن تغذیه می کنید ، فکر کنید. اگر همچنان عدم موفقیت را به نتیجه مطلوب نرسانید ، چشم انداز خود را محدود کرده و فرصتهای رشد خود را از دست می دهید. پیامی که شما در اطراف روان خود منتشر کرده اید یک عامل مهم است - شما چیز جدیدی آموخته اید.

یک مانترا بزرگ برای به کارگیری این است: "عدم موفقیت ، فقط بازخورد وجود دارد."

این تغییر نام فوق العاده ساده به ما کمک می کند تا حتی در پرتوی جدید ، مهمترین اشکالاتی را مشاهده کنیم و با اطمینان پیش برویم. بازخورد به این معنی است که چیزی نیاز به تغییر دارد ، که باعث ترغیب عمل و مسئولیت شخصی می شود. این امکان را به ما می دهد تا برای نتایج خود پاسخگو باشیم و از تکرار همان اشتباهات بارها و بارها خودداری کنیم. هیچ کس سابقه کاملی ندارد ، بنابراین فرصت اقتباس و یادگیری را در آغوش بگیرید.

نمونه های بی شماری از افراد بسیار موفق وجود دارد که بارها و بارها به معنای سنتی "شکست" خورده اند. مایکل جردن از تیم بسکتبال دبیرستانی خود جدا شد. ریچارد برانسون و آلن شکر از مدرسه کنار رفتند. وارن بافت از هاروارد رد شد.

تفاوت در نحوه مشاهده این نتایج ، سازگاری و پیشروی بود.

هیچ خرابی وجود ندارد ، فقط بازخورد.

محصول تسلیم نشدن هرگز - Air Jordanans Photo by Hunter Johnson on Unsplash

مرحله 2 - از خودتان دو سوال مهم بپرسید

آیا همه کارهای خود را به آنچه انجام می دهید می دهید؟ اگر اینطور نیست اگر چنین می کردید؟

آیا به دنبال آنچه در زندگی می خواهید می روید؟ اگر اینطور نیست اگر چنین می کردید؟

در ابتدا ، من نمی توانم به هر دو سوال بله بگویم ، بنابراین مجبور شدم به قسمت بعدی پاسخ دهم که اگر این کار را می کردم چه اتفاقی می افتد؟ این وقتی واقعیت خود را فهمیدم:

  • من می دانستم چه می خواهم اما هرگز به طور کامل متعهد نبودم که به دنبال آن بروم
  • من هرگز همه چیز خود را به هر چیزی در زندگی ندهم

چرا؟ چون می دانستم هیچ چیزی تضمین نشده است. ناکامی بعد از اینکه سعی کردم بهترین نتیجه را داشته باشم ، نتیجه ای وحشتناک برای من بود. ایده رفتن به آنچه می خواستم و به دست آوردن آن نبود وحشتناک بود.

ترس من فراتر از موفقیت نبود و تاریک ترین ناامنی هایم را در مورد توانایی هایم جستجو کرد. این یک مکانیسم دفاعی بود که نفس من را از حقیقت محافظت می کرد - می ترسیدم متوجه شوم که ممکن است آنقدر که فکر می کردم استعداد نداشته باشم.

از خود همین سؤالات را بپرسید و صادقانه جواب دهید. حتماً یافته های خود را بنویسید و آنها را بیرون بیاورید. نترسید که خودتان را به چالش بکشید و به هر چیزی که به طور غیر منتظره می رسد بپردازید. این شجاعت را داشته باشید که بیشترین شک و تردیدهای خود را با آن روبرو شوید و از باورهای پنهانی که شما را از آینده ای که شایسته شما هستند ، لنگراند ، کشف کنید.

مرحله 3 - حقیقت وحشیانه درباره تلاش نکردن را بپذیرید

وقتی شما سخت ترین تلاش خود را نمی کنید ، بهانه می گذارید. می توانید توجیه کنید که می توانستید بیشتر تلاش کنید ، و اگر این کار را انجام می دادید ، نتیجه متفاوت می بود. بدانید که شخصی که بیشتر او را رها می کنید شما هستید. می دانم زیرا من بطور معمول این کار را به عنوان یک کودک انجام دادم.

من هرگز در مدرسه امتحان نکردم. مقصر دانستن یک سیستم آموزشی بی ربط برای من آسان است ، اما من فقط به بهانه ای نیاز داشتم که چرا بهترین کار را نکردم. من به عنوان یک کریکت جوان ، با استعداد ، به ندرت تمرین می کردم. حقیقت این بود که از آن می ترسیدم که اگر سخت تمرین کنم ، ممکن است آنقدر که فکر می کردم خوب نباشم. پرهیز از این واقعیت را در معرض خطر نگه داشت و کسی که بیشترین رنج را برد من بود.

بعداً ، با ایجاد ثروت عظیم ثروتمند شدم. من آن را بد می خواستم ، اما هرگز به طور کامل متعهد نبودم. من از گفتن داستانهایی درباره جاه طلبی های خود و ایجاد انگیزه در اطرافم لذت می بردم ، هرچند كه بندرت اقدام می كردم (نگاه کنید به: آیا شما صحبت كنید یا یك عمل كنید؟).

چرا؟

من از این ایده که در کنار پدرم زنده نماندم وحشت کردم و خجالت کشیدم. در دهه 1970 با آمدن به انگلیس ، وی چندین تجارت و دارایی ایجاد کرد که هنوز هم در دهه 70 او را خدمت می کنند. تصور کنید که کسی است که همه اینها را دور می اندازد ، که سخت ترین تلاش خود را کرد و نتوانست بر پایه آن پایه ها بنا کند. ترس مرا بی حرکتی کرد و من برای محافظت از نفس و عزت نفس خود به درون پوستم فرو رفتم.

ندادن بهترین ها ، بهانه ای است ، به خودی خود می کشد و یک شکل شدید تعلل است. به خودتان اجازه ندهید استعداد خود را در تلاش برای محافظت از نفس خود هدر دهید - به همه بروید و نتیجه را به عنوان بازخورد قبول کنید.

به همه چیز بپردازید و بهانه های خود را در در بگذارید - عکس توسط کالیدیکو در Unsplash

مرحله 4 - آنچه را که می خواهید به سمت خود معتبر هدایت کنید ، درک کنید

من با افراد بی شماری روبرو شده ام که از شغل خود متنفر هستند و احساس می کنم هیچ کاری نمی توانند در مورد آن انجام دهند. شروع کار یا ترک کار ضروری نیست.

بیایید بگوییم که شما از کار کردن در یک بانک بیزارید و می خواهید در توسعه خود کار کنید. نیازی نیست کار خود را ترک کنید و کار مربیگری خود را شروع کنید. شما می توانید در حالی که به دنبال فرصت هایی برای کار برای مربیان یا شرکت های موجود در این زمینه هستید ، در اوقات فراغت مهارت و مهارت خود را ایجاد کنید.

اگر تغییر شغل گزینه ای نیست ، پس انجام آنچه می خواهید می تواند به سادگی انجام کارهای بیشتر از آنچه دوست دارید انجام دهید. اگر از ورزش کردن لذت می برید ، برای آن وقت بگذارید. اگر خودتان را در سعادت نوشتن گم کردید ، سپس حساب Medium خود را شروع کرده و بنویسید.

خوب است که برای افراد دیگر کار کنید و یک کار منظم داشته باشید. غیرقابل قبول بودن زندگی خود را صرف انجام کارهایی که از انتخاب آنها متنفر هستید ، می برد.

همیشه وقت خود را برای دنبال کردن چیزهایی که دوست دارید و به آنها علاقه مندید فرصت دهید - اینجاست که معتبرترین خود را نشان می دهید ، احساس راحتی می کنید و هدف می یابید.

مرحله 5 - قبل از هر کس دیگری با خود رقابت کنید

با دیگران رقابت نکنید ، با خودتان رقابت کنید.

من این را پس از هشت هفته رژیم غذایی منظم فهمیدم ، لحظه ای که برای اولین بار شش بسته خود را دیدم. من این را برای لاف زدن نمی گویم. آنچه من را تحت تأثیر قرار داد پیشرفت من بود - من در سرزمین غیرمشخص بودم. مهم نیست که چطور با شخص دیگری مقایسه کردم - پیشرفت شخصی کردم و پیرمرد را کتک زده بودم.

همه ما در مقایسه خود با دیگران می توانیم مقصر باشیم اما نکته چیست؟ اگر بهترین کسی نیستید که می توانید باشید ، باید کارهای دیگری انجام دهید. شما نمی توانید افراد دیگر را کنترل کنید ، اما می توانید اقدامات خود را کنترل کنید. نبرد واقعی با نسخه فعلی شما است. وقتی پیشرفت شخصی می کنید ، هر چقدر هم کوچک باشد ، هیچ کس نمی تواند آن را از بین ببرد.

به دنبال پیشرفت خود باشید قبل از رقابت با دیگران ، و همه چیز در جای خود قرار می گیرد.

این اولین بار است که شما در برابر خود هستید - عکس از مت لی در Unsplash

مرحله ششم - از خود بپرسید - آیا به پتانسیل خود دست می یابید؟

در ادامه از رقابت با خودتان - آیا می خواهید به عقب نگاه کنید و تعجب کنید که "چه می شود؟"

در سن 28 سالگی من این کار را انجام می دهم. چه می شود اگر من همه خود را به کریکت داده بودم؟ چه می شود اگر زودتر به تناسب اندام متعهد شده بودم؟ من هرگز نمی دانم چون از بین رفته است.

این سؤال روزانه به من انگیزه می دهد زیرا می دانم چند سال است که تلف شده ام. این باعث ایجاد آتش در درون من می شود تا بتوانم وقت گمشده خود را جبران کنم و باعث شده من به عنوان پربارترین من در زندگی ام باشم. این همان چیزی است که من را به دنبال دارد تا ساعت 5 صبح از خواب بیدار شوم و بنویسم ، محدودیت هایم را در سالن ورزشی بیاورم و آخر هفته هایم را به دنبال آرزوهایم بگذرانم.

من قبلاً به سرنوشت اعتقاد داشتم - مهم نیست که چه چیزی موفق می شوم. این باور غلط ، ساده لوح و متکبر بود. آنچه باید به خودم می گفتم این بود که اگر همه چیز خود را به آنچه انجام می دادم موفق می شوم. اگر همه چیز را در عرصه صحنه رها کردم ، کار را بگذارید و هیچ سنگی نجس باقی نگذارید.

همانطور که گری پلیر گفت: "هرچه من سخت تر تمرین کنم ، خوشبخت تر می شوم."

شانس خود را بسازید و برای دستیابی به پتانسیل خود تلاش کنید.

افکار نهایی

ترس از شکست طبیعی است - آن را در آغوش بگیرید و آن را سرکوب نکنید. همه ما ناامنی هایی در درون خود داریم - مسئولیت ما این است که شجاعت روبرو شدن با آنها را پیدا کنیم.

شما نقشه را در اختیار دارید و این بستگی به شما دارد که آیا آن را دنبال می کنید.

فقط به یاد داشته باشید که هیچ کس این کار را برای شما انجام نمی دهد - به مالکیت بپردازید و شانس خود را بدست آورید.

این داستان در The Startup ، بزرگترین انتشارات کارآفرینی Medium و به دنبال آن +430.678 نفر منتشر شده است.

برای دریافت داستانهای برتر در اینجا مشترک شوید.