احساسی بهترین کاری است که می تواند برای شما اتفاق بیفتد.

چگونه شور و شوق او پس از یک اضطراب از پشت بام گذشت.

اعتبار تصویر: برایان استوفر

من یک بار در حالی که در امور مالی کار کردم با یک پسر ملاقات کردم. او برای بیشتر افراد شرکت شوخی تلقی می شد و من دلیل آن را نمی فهمیدم.

کنجکاوی من باعث شد تا در مورد مرد بیشتر تحقیق کنم تا ببینم واقعاً چه خبر است. معلوم می شود که او با لعنت نفس به برکت رسیده است.

من می توانم ارتباط برقرار کنم ، همانطور که به زودی توضیح خواهم داد.

او در بانکی مشغول به کار بود که تیم بزرگی از فروشندگان را اداره می کرد. تیم وی مراقب برخی از بزرگترین شرکتهای جهان بود و رسیدن به جایی که او بود کار آسانی نبود.

یک بعد از ظهر خوب ، نقش او زائد شد. این شخصی نبود ، فقط واقعیت شرکت های بزرگ و بازسازی های بی پایان آنها است که به دنبال "1٪ اضافی درآمد" مخوف هستند که به نظر می رسد آنها را فرار کند.

به محض خبر از افزونگی وی ، او مجبور شد یک تکه تکه بکشد و سعی کند حیرت دیگری پیدا کند و چهره خود را از دست ندهد. او با هر مدیر دیگری صحبت می کرد و به نظر نمی رسید که چیزی اتفاق بیفتد. مانند یک قهرمان افتاده ، او شروع به التماس مردم برای نقش ها کرد و در آنجا هیچ چیز دیگری وجود نداشت. او مجبور بود با واقعیت روبرو شود: زمان آن رسیده بود که نفس بکشیم.

قدم بعدی برای او این بود که شروع به درخواست نقش های کمتری کند. تمام این نقش ها بیش از 50٪ کمتر پرداخت می کردند ، هیچ عنوان فانتزی نداشتند و به او اجازه نمی دادند که یک تیم را هدایت کند. از عنوان رهبری خود محروم شده بود.

هر مصاحبه ای که او انجام داد ، همان سؤال را مطرح می کرد: "چرا کسی با تجربه و سالها در کار شما می خواهد این نقش فروش در سطح ورود را انجام دهد؟"

هیچ پاسخ آسانی برای این سوال وجود ندارد. او هنوز ارزش فرومایگی و وضعیت خود را ندیده بود.

دورهای مداوم مصاحبه ها بسیار ناخوشایند بود و به نظر نمی رسید که وی قصد دارد نقش ایفا کند. سپس ، یک بعد از ظهر ، او برای نقش بانکدار خط مقدم مصاحبه کرد. او به راحتی می توانست نقش را انجام دهد و دو مصاحبه کننده موافقت کردند. او می گوید نیمی از سن خود را با افراد دیگر همکاری خواهد کرد ، اما من می گویم این دو مدیر آماده بودند که از این امر غافل شوند - kudos برای آنها.

چند هفته بعد ، او به وسوسه عظیم رسید. من از او پرسیدم که چه احساسی دارد و او گفت: "من احساس قدردانی می کنم و می خواهم از آن نهایت استفاده را ببرم."

از شخصی که تظاهرات کرده است نترسید

این داستان در اینجا متوقف نمی شود. پس از فروکش کردن وی (برخی آن را حکم اعدام خواندند) ، او نقش جدید را آغاز کرد.

اینجاست که همه چیز جالب می شود. من هرگز در کل حرفه خودم ندیده ام کسی به خوبی این کار را انجام دهد و از آن به نفع خود استفاده کند. او بی رحمانه شد.

توانایی وی در جلسات پدیده بود.
اشتیاق او از پشت بام بود.
او سخت تر و باهوش تر از همه افراد دیگر تیم بود.
او دیگر خودجوش یا ناسپاس نبود.
شیطنت یک کار را برای او انجام داد: این امر او را به شخصیت دیگری تبدیل کرد.

با گذشت ماهها ، عملکرد وی بهتر و بهتر شد. او صحبت از شرکت بود و مردم از نگاه کردن به او دست کشیدند و شروع به جستجوی او کردند. من شیفته شدم.

چند سال بعد ، او سلطه داشت. او به لطف دلهره خود چنان خوب عمل کرده بود که به خاطر نقشهای حتی بزرگتر و بهتر از گذشته مورد توجه قرار می گرفت. هیچ چیز نمی تواند ارزش دزدی را به او بدهد.

با نگاهی به عقب می توانم ببینم که فروپاشی قدرت فوق العاده او چگونه بود. این یک هدیه بود که به عنوان یک بار با یک دستمزد غول پیکر مخفی شده و یک دسته از افرادی که امروز در پشت او چاقو زده بودند مخفی شده بود.

هرگز کسی را که تخریب شده است دست کم نگیرید. آنها همانهایی هستند که باید به جستجوی آنها بپردازید.

قلم من با زوال

معدن نوع دیگری از شیفتگی بود. من از کارآفرینی به کار در مرکز تماس با حداقل دستمزد رفتم.

تغییر گسترده عنوان نیز من را سوژه شوخی های بسیاری قرار داد. من از همكاران سابق من ايميل كردم كه به من گفتند كه من هيچ چيز نبودم و سزاوار آن بودم

نشستن در آن شغل مرکز تماس با من انگیزه ای ایجاد کرد که سرانجام باعث شد من به وبلاگ نویسی بپردازم. من سپس چندین فشار جانبی را شروع کردم و حتی در دنیای شرکت ها نیز از رده های مختلف قدم برداشتم.

حقیقت این است که قبل از سرگرمی من ، تنبل ، متکبر ، عصبانی و رفتار کرده ام مانند افراد تله ای. اضمحلال همه اینها را برطرف کرد.

بار دیگر احساس همدلی ، شفقت ، احترام و شجاعت به من آموخت.

کمرنگ بودن مختص من نیست. برخی از موفق ترین افرادی که تاکنون در مورد آنها خوانده ام با مشکلاتی مشابه در حرفه خود روبرو شده اند. اشکال بسیاری از شادی وجود دارد که فقط به عنوان عناوین شغلی بسته نمی شوند.

با وجود آنچه ممکن است بصورت آنلاین بخوانید ، تعداد کمی از افراد در کل بازی خود در صدر بازی خود باقی می مانند.

نفس شما را خوب خواهد کرد

در بعضی از مواقع ، از فیض سقوط خواهید کرد. هنگامی که این اتفاق می افتد ، شما دو تصمیم خواهید گرفت: بگذارید پایان آن تمام شود ، یا بگذارید این آغاز یک چیز بهتر باشد.

تجربه من در مورد demotions به من آموخته است که آنها بهترین شکل لعنتی انگیزه ای هستند که می توانید در حرفه خود بدست آورید.

نفس کشیدن یک تماس بیدارکننده غول پیکر است که تمام عادات شما را می شکند و دوباره شما را ناراحت کننده می کند ، بنابراین می توانید به شخصیت دیگری رشد کنید که روزی به آن افتخار خواهید کرد.

با شجاعت به عقب برگردید.

استقامت را در آغوش بگیرید - آنها بهترین هستند.

برای ارتباط با ما در لیست ایمیل من بپیوندید.

این داستان در The Startup ، بزرگترین انتشارات کارآفرینی Medium و به دنبال آن +437.678 نفر منتشر شده است.

برای دریافت داستانهای برتر در اینجا مشترک شوید.