3 واقعیت زندگی من در کلاس کارآفرینی آموخته ام

نحوه آموزش کارآفرینی در مدارس تجاری پوسیده است

من سالهای زیادی را صرف صحبت کردن در مورد کارآفرینی کردم. من شش سال پیش تجارت مد در انگلستان را شروع کردم و آن آتش سوزی همه جانبه دامپستر بیشتر آنچه را که من امروز در مورد بازاریابی ، تجارت الکترونیکی ، مارک تجاری می دانم تشکیل می دهد و چگونه هیچ کس اگر فقط کارهای خود را انجام دهد نمی خرید. آنها همیشه انجام شده اند

چهار سال بعد ، من به اسب کارآفرینی انسانی بازگشتم و سعی کردم یک تجارت اجتماعی مبتنی بر آلمان را شروع کنم که هدف آن تأمین مسکن ارزان قیمت و ایمن برای کارگران جنسی آلمانی بود. این هم یک شکست بود معلوم می شود که افراد را برای مراقبت از افرادی که برای زندگی رابطه جنسی دارند سخت است.

علاوه بر این آزمایشات نیمه پخته ، تعداد معدود کلاسهای کارآفرینی را در دانشگاه اکستر (انگلیس) ، Universität Mannheim (آلمان) و دانشکده بازرگانی ESSEC (فرانسه) دنبال کردم. فراتر از آنچه که عملاً آموخته ام ، این دوره ها به من چیزی را که می خواهم دانش نظری پتو از آنچه در آن می گویند خود را یک کارآفرین می نامند ، به من دادند (تعجب بزرگ ، من آن چه را که می برد) ندارد.

من فقط این را توصیف می کنم تا این نکته را برجسته کنم که چند پاراگراف زیر نتیجه بررسی دقیق است. این طور نیست که من ضد نوآوری یا کافر در ایجاد اختلال باشم (یا هر چیز دیگری که ممکن است جامعه تازه کار ممکن باشد از آن استفاده کند) یا حتی یک شاهین مقررات (اما شرکتها باید در قبال ضرری که ممکن است به آنها وارد شود پاسخگو باشند). ): من فقط فکر می کنم کارآفرینی به هسته اصلی خود فاسد شده است و یکی از راه های رفع آن تغییر برخی از مواردی است که ما در مدارس تجاری به آن آموزش می دهیم.

همیشه اینگونه نبود. اوضاع تقریباً روان و روان از ده سال پیش روی کشتی خوب راه اندازی می شد ، اما از زمانی که کاپیتان / دولت کلید را به مسافران / بنیانگذاران داده است ، در همه جا افرادی هستند که منتقل می شوند ، مهمانان ردیف قوطی های آبجو خالی را در باغ همسایه پرتاب می کنند. و مبلمان خراب می شوند چیزهایی از این دست به دست آمده است که پلیس حتی نمی تواند به این نتیجه برسد زیرا نیمی از مهمان پول کافی دارند تا زندگی هر کسی و همه را به یک کابوس زنده و دیستوپی تبدیل کند (به شما ، فیس بوک ، آمازون ، گوگل و ... نگاه می کند).

جدا از استعاره سرگرم کننده ، من معتقدم که برای جوانان باید سه چیز برای جوانان آماده شود تا آنها را برای کارآفرینی مدرن آماده کنند: شبکه های ایمنی ، میانبرها و پنج.

شبکه های ایمنی

به دانشجویان تقریباً در هر کلاس آموزش عالی در سراسر جهان گفته می شود که آنها فقط با یک تیم عالی و ایده حیرت انگیز می توانند آن را به عنوان یک کارآفرین بسازند (جهنم ، برای برخی از دوره ها ، کل برنامه درسی حول آن ایده می چرخد). با این وجود ، چشم پوشی به رایج ترین ویژگی مشترک کارآفرینان است: دسترسی به سرمایه های مالی (پول خانواده ، وراث یا پیوندهایی که امکان دستیابی به ثبات مالی را فراهم می کنند).

اگر در نزدیکی اریک اشمیت زندگی می کنید ایجاد اسنپ چت آسانتر است ، والدین شما وکالت هستند و می توانید در آفریقای جنوبی دوره کارآموزی داشته باشید.

بچه ها اغوا می شوند که فکر می کنند هر لحظه می توانند بیرون بروند و رویای خود را دنبال کنند ، اما این درست نیست. به طور چشمگیر ، کارآفرینان مرد ثروتمند و سفیدی هستند و دارای برنامه های زیادی برای بازگشت به عقب و شبکه های ایمنی هستند و هر کلاس کارآفرینی که به خود احترام می گذارد باید با گفتن دانشجویان به این حقیقت باشد. این می تواند بسیاری از رویاهای شکسته ، امیدهای متوقف شده و خانواده های هسته ای را نجات دهد.

این عدم تنوع یکی از دلایل اصلی پوسیدگی کارآفرینی است: افرادی که از همان پیش زمینه برخوردار می شوند ، در همان مدارس تحصیل می کنند و ارزش های یکسانی را به اشتراک می گذارند ، به سادگی نمی توانند مجموعه ای از مشاغل سودمند برای کل جامعه ایجاد کنند.

یک روزنامه باز کنید و به من بگویید که اشتباه می کنم. من جرات دارم

میانبرها

نگرانی دوم من این است که یک "فرهنگ تکشاخها" نسلی از کارآفرینان را ایجاد کرده است که به دنبال کلیدهای میانبر به بالاترین ارزش ممکن هستند. این منجر به تنبلی می شود که در گوشه و کنار خاصی از کلاس های کارآفرینی فراگیر و آشکار است (به دنبال بچه هایی باشید که از کلمات "ICO" و "ارزش گذاری X میلیون" استفاده می کنند).

داستانهای واقعی کارآفرینی در مورد رنج و خطر و عزم و اراده است. آنها درمورد افرادی هستند که سالها قربانی کردند و از طریق سخت کوشی (و بخشی از طریق شانس) چیزی را ایجاد کردند که بتواند آنها ، خانواده هایشان و شاید مهمتر از همه کارمندانشان را حفظ کند. جالب اینجاست که بسیاری از این داستانها مربوط به تولید هستند نه یک فناوری.

من هرگز از تیم ورزشی موفقی که با تکیه فقط روی بازی های سلام مری پیروز شود ، نشنیده ام. پیروزی در میدان غالباً نتیجه خون ، عرق ، اشک و ابر غبار است. همین کار باید برای مبتدیان نیز اعمال شود. این موضوع در مورد حضور در یک گفتگوی TED یا نمایش در مقاله ای در کوارتز یا بسته شدن 20 میلیون دلار دور یا مطالبه حقوق لاف زدن LinkedIn نیست. این در مورد تماس مداوم سرد است. درمورد کد ارسال مداوم است. این در مورد آتش سوزی همه جا ، همه زمان هاست. این در مورد بیدار شدن از ساعت 4:15 دقیقه صبح برای گرفتن پرواز به منطقه صنعتی یک شهر کوچک برای معامله 200 کیلو دلار است تا به بودجه شما برای این سه ماه برسد ، و شاید ، فقط شاید ، سودآور باقی بماند. مطمئناً سکسی نیست. هیچ چیز ذاتی سکسی در مورد کار سخت وجود ندارد. اما واقعی است و پایدار است. و هنگام سقوط حباب ، شما را شلوار کمتری نخواهد گذاشت (با نگاه به شما ، BitCoin).

من اغلب آرزو می کنم که من با این واقعیت ها زودتر مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام.

پنچمی

از آنجا که نسل من در انقلاب های گسترده ای پشت سر هم پشت سر هم زندگی کرده است (رشد اینترنت و به دنبال آن اتخاذ تلفن های هوشمند) ، فرض می کنیم که انقلاب دیگری دقیقاً در گوشه و کنار است و یک بار دیگر ، دسته ای از ما می توانند دریافت کنند. با هم در یک گاراژ بنویسید و یک نرم افزار کوچک بنویسید تا از یک تحول گسترده اقتصادی دیگر استفاده کنید.

اما چنین انقلابی در راه وجود ندارد.

دست از لرزیدن مشت خود بردارید ، پیست ها را پایین بیاورید و مرا بشنوید.

نوآوری کار سختی است.

فناوری های آینده شامل هوش مصنوعی ، هواپیماهای بدون سرنشین ، AR / VR ، ارزهای رمزنگاری شده ، خودروهای خودران رانندگی و اینترنت اشیا است. این فناوری ها ، از نظر جمعی ، بسیار مهم و نتیجه ای هستند. اما آنها از راه دور به اندازه وب و تلفن های هوشمند برای اختلال در دسترس نیستند.

این فن آوری های جدید عبارتند از: الف) پیچیده ب) گران قیمت ج) سازمان های دلخواه که مقادیر عظیمی از داده ، مقیاس و سرمایه از قبل دارند

بنابراین این همه کارآفرینان از کجا رها می شود؟

تلاش و احتمالاً با امید به دست آوردن یک شرکت بزرگتر ، ایده آل یکی از این پنج (گوگل ، آمازون ، فیس بوک ، اپل ، مایکروسافت). هک ، آخرین پروژه کارآفرینی من فقط به آن امید متکی است. این مدل کسب و کار WHOLE است.

کارآفرینی همانطور که به ما یاد می دهیم مرده و پوسیده است. اکنون در دنیای جدید زندگی می کنیم و ثروتمندان بزرگ و بزرگ ، نه کوچک ، به عنوان نمونه های Juicero ، YikYak ، لیلی Drone ، Delicious ، JawBones ، Doppler Labs ، سلام و Rethink Robotic (Goodnight Prince Prince) در بین سایر موارد طرفداری می کنند. ما باید از اشتباهات آنها درس بگیریم و کلاسهایی ایجاد کنیم که به دانش آموزان ابزاری برای مبارزه با منصفانه به روشی سالم ، که برای کل جامعه سودمند خواهد بود (سکسیسم نهادینه شده ، چه جنسیتی نهادینه شده؟) کمک کند.

من اکنون یک مشاور استراتژی هستم ، به این معنی که من اصولاً اصول اساسی تجارت را بهتر از بعضی از همسالانم می فهمم (چه حقیقت دارد این واقعیت باقی مانده باشد). و من اینجا هستم که می گویم راه کارآفرینی به کارآفرینی نیاز به بازنگری دارد اگر نمی خواهیم خود را در جهان پیدا کنیم ، آیا ما از بچه های فن آوری تنبل برای "اختراع" بالگردها ("سرویس تاکسی پرواز" Uber) ستایش می کنیم ، ساختمانها ("Landscraper" Google) ، اتوبوس (شاتل "Lyft") ، هم اتاقی های اتاق (WeWive's "WeWive") ، چادر ("مکث غلاف" شرکت عجیب و غریب و برنده ما ، ماشین فروش) ("Bodega" گوگل) .

ما ، در مجموع ، می توانیم بهتر عمل کنیم.

به یک جنبش بپیوندید

این مقاله در ابتدا برای مجله آنلاین The Pourquoi Pas ساخته شده بود ، که تحلیلی عمیق از چالش های تکنولوژیکی امروز ارائه می داد. برای دسترسی به آن اینجا را کلیک کنید.

این داستان در The Startup ، بزرگترین انتشارات کارآفرینی Medium و بعد از آن 380،756 نفر منتشر شده است.

برای دریافت داستانهای برتر در اینجا مشترک شوید.