12 درس وحشیانه صادقانه درباره زندگی و کارآفرینی

چیزهایی که آنها در مدرسه تجارت ، از بیش از دو سال ساخت Veho ، آموزش نمی دهند.

بیش از دو سال می گذرد که من تندترین چرخش در زندگی حرفه ای خود را گرفتم و کارآفرین شدم تا بتوانم Veho را شروع کنم. آخر هفته من مکث کردم تا در مورد یادگیری اصلی من از این سواری تا به امروز تأمل کنم و خلاصه کنم. بدون فیلتر ، فقط آن را به روشی که می گوید بگویید. همه اینها براساس تجربه شخصی من و شخصی من است.

اگر با دقت بخوانید ، احتمالاً متوجه خواهید شد که بیش از بینشهای کارآفرینی خالص ، اینها دروس عمومی زندگی هستند. و این درسها را می توان بدون توجه به جایی که هستید یا چه کارهایی انجام می دهید (اگرچه من احتیاط می کنم که آنچه ممکن است برای من صادق باشد ، لازم نیست که برای شما صادق باشد).

مثل همیشه ، نظرات و بازخورد استقبال می شود. همچنین ، فراموش نکنید که من را در توییتر دنبال کنید.

سعی در کوهنوردی دارید؟ این همان چیزی است که مانند آن است (تصویر ممکن است مشمول حق چاپ باشد).
  1. موفقیت 1٪ تناسب محصول و بازار ، تعیین 99٪ است.

از بیشتر سرمایه گذاران ، اساتید مدارس تجاری یا نویسندگان کارآفرینی سؤال کنید و آنها به شما خواهند گفت که مهمترین عامل موفقیت یک استارتاپ ، مناسب بودن محصول در بازار است. آنقدر در مورد تناسب محصول در بازار نوشته و گفته شده است که پیش بینی کننده واقعی موفقیت بیش از حد غفلت است.

یکی از عواملی که موفقیت دراز مدت شما را تعیین خواهد کرد - هم به عنوان بنیانگذار و هم به عنوان یک استارتاپ - توانایی شما در ایجاد انعطاف پذیری ، پشت سر گذاشتن در اوقات دشوار و پشت سر گذاشتن در برابر مشکلات ، به اهداف بلند مدت خود پایبند است. همه بنیانگذاران دیر یا زود با مشکل روبرو می شوند: افراد کلیدی ترک می کنند ، پول از بین می رود ، مشتریان خلبانان را لغو می کنند ، اهداف فروش را از دست می دهند و غیره. داشتن قدرت برای غلبه بر این چالش ها بسیار مهمتر از شانس ، برنامه کسب و کار یا مناسب بودن محصول در بازار است - که به هر حال با رنده حتی فراتر از کارآفرینی ، مطالعات نشان داده اند که ریزه کاری پیش بینی کننده شماره یک موفقیت در زندگی است.

بنابراین اگر در مورد کارآفرینی جدی هستید ، باید چارچوبی را برای مقابله با مصیبتهای اجتناب ناپذیر که با آن روبرو خواهید بود ، تهیه کنید: به دنبال منبع الهام و انگیزه باشید. ایجاد یک شبکه پشتیبانی از دوستان ، خانواده و مربیان. در سلامت جسمی و روانی خود سرمایه گذاری کنید. عادت داشته باشید که درباره اشتباهات گذشته تأمل کنید (مانند نوشتن یک پست وبلاگ در مورد آن…)؛ چشم خود را در دراز مدت نگه دارید و از تجربه دیگران بیاموزید. اما بیش از هر چیز ، به خود یادآوری کنید که هیچ فرد موفقی تاکنون به جایی نرسیده است که بدون برخورد با آنها و ضرب و شتم دشمنان باشد. اگر آنها می توانند پس تو هم می توانی.

2. مردم قصد دارند شما را ناامید کنند. با آن مقابله کنید و حرکت کنید.

آرمان گرایی و واقعیت همیشه دست به دست هم نمی دهند. حدود یک سال پیش ، یکی از نزدیکترین دوستان من در آن زمان تصمیم گرفت که وسایل نقلیه را تقریباً بدون اطلاع قبلی در یک زمان حساس در زندگی و زندگی شرکت خود ترک کنم. این ضربه بزرگی برای من و Veho بود و بهبودی من چند ماه طول کشید. دو دوست دیگر و حتی چند نفر که من آنها را به عنوان مربی دیدم امسال سال گذشته بدون اطلاع قبلی از زندگی من ناپدید شدند.

یکی از دشوارترین مورد برای پذیرش من این است که همه افراد به همان روش ارزش وفاداری را ارزیابی نمی کنند. بعضی از مردم می فهمند که صلاحیت صعود با شما به بالا را ندارند. دیگران دارای اولویتهای مختلف در زندگی هستند. بعضی ها دنیا را بسیار متفاوت می بینند و یا ارزشهای شما را به اشتراک نمی گذارند. البته این بدان معنا نیست که شما یا من باید در مورد صداقت و ارزش های افرادی که با آنها شریک می شویم سازش کنیم. اما ، باید این واقعیت را بپذیرید که برخی از افراد قصد ناامیدی شما را دارند. هرچه زودتر این موضوع را بپذیرید ، زودتر وقتی این اتفاق می افتد روی پاهای خود باز خواهید گشت.

بیاموزید که چگونه پرچم های قرمز را بهتر بشناسید ، فکر کنید که دفعه بعد چه کارهایی بهتر می توانید انجام دهید و حرکت کنید.

3. بزرگترین داستانهای موفقیت استارتاپ با تفکر متضاد شروع می شوند.

بزرگترین داستانهای موفقیت در زمان شروع ما از بنیانگذاران است که به اندازه کافی جسورانه برای تصور بازارهای جدید (Uber ، Airbnb) ، در یک صنعت اشباع به روشی کاملاً متفاوت (گوگل) رقابت می کنند ، یا سرمایه گذاری های زیرساختی را انجام می دهند که هیچ کس دیگری جرات آن را ندارد. (آمازون). این تصادفی نیست. موانع راه اندازی یک شرکت امروز به حدی کم است که هر ایده ساده ای در حال حاضر توسط چندین رقبا مورد آزمایش و کسب درآمد قرار دارد. شرکت های بزرگ از انجام کارهای بهتر کمی متولد نشده اند. آنها از تفکر متفاوت متولد شده اند.

اما در حالی که تفکر متضاد توسط نظریه گسترده تجارت ("استراتژی اقیانوس آبی" ، "صفر تا یک" ، برای ذکر چند مورد) پشتیبانی می شود ، سرمایه گذاران بسیار کمی از مبتدیان آن را در واقعیت عملی می کنند. من حتی نمی توانم تعداد دفعاتی را که توسط VC ها به شما گفته می شود بشمارم: "ایده شما هرگز به کار نمی رود" ، "شما هرگز نمی توانید مقیاس گذاری کنید" ، "شما یک ارزیابی کم خواهید داشت" ، "اتومبیل های خودمختار شرکت شما را منسوخ خواهد کرد "و" Uber شما را زنده می خورد. " همان VC ها ، به هر حال ، مواردی مشابه با بنیانگذاران Uber ، Airbnb ، Google یا Amazon نیز گفتند ... (ما به این نکته خواهیم رسید که آیا بعداً باید به VC ها گوش دهید).

4- فقط با افرادی که 100٪ با انگیزه های شما مطابقت دارند شریک شوید.

مهمترین تصمیمی که شما به عنوان بنیانگذار خواهید گرفت (و البته در زندگی) افرادی هستند که با آنها شریک هستید. و شما باید بسیار مطمئن باشید که کاملاً با آنچه می خواهید بسازید مطابقت دارند و از خطرات ناشی از دید شما راحت هستند.

من این درس ارزشمند را خیلی سخت پس از فارغ التحصیلی از HBS آموختم. بنیانگذاران من در آن زمان و من به تازگی از مصاحبه با Y Combinator برگشته بودم - که از الگوی تجارت ما انتقاد کرد. یکی از بنیانگذاران من شروع به حمایت از این مسئله کرد که ما باید به یک تجارت کاملاً متفاوت بپردازیم زیرا او با در نظر گرفتن ریسکهای تجاری که Veho در آن زمان به دنبال داشت خوب نبود (یادتان باشد که ما در حال انقلابی در یک صنعت بزرگ قدیمی هستیم - این کار ساده ای نیست. کاری که باید انجام شود) ما ماه ها درباره این موضوع بحث کردیم ، و هنگامی که نتوانستیم حل و فصل کنیم - او تصمیم گرفت به فرصتی دیگر حرکت کند (خوشبختانه توانستیم دوستی خود را حفظ کنیم). در آن زمان ما ماهها زمان با ارزش را تلف کرده بودیم و بخش عمده ای از پول سرمایه گذاری خود را می سوزاندیم.

در داشتن انگیزه خاصی هیچ حق یا اشتباهی وجود ندارد. هر شخص حق دارد مشخصات ریسک خود را داشته باشد. با این حال ، مانند همه چیز در زندگی ، شرکت ها نیز نسبت خطر و پاداش دارند. و کسانی که هدفشان بزرگ بودن است ، طبیعتاً باید ریسک بیشتری کنند. اگر هدف شما زیاد و حاضر به ریسک کردن است ، بسیار مهم است که شرکای کاملی را انتخاب کنید که می خواهید به آنجا بروید. این درس مختص بنیانگذاران نیست. از طریق تمدید ، این امر در مورد کارمندان ، سرمایه گذاران ، مشاوران و حتی مشتریان اولیه نیز صدق می کند.

5. "رهبری با اجماع" کار نمی کند. در عوض ، "مخالف و متعهد" را در آغوش بگیرید.

HBS به من مربی شد تا رهبر همدلی تری باشم. اما من آن را به روش اشتباه است. در روزهای ابتدایی وسایل نقلیه من فرهنگی را ایجاد کردم که به همه می گفت در مورد مسیر شرکت یکسان بگویند. هدف من توانمندسازی شرکای من در آن زمان به عنوان تصمیم گیرنده و ترغیب آنها به خرید کامل به ماموریت ما بود. اما به محض بروز اختلاف ، تصمیم گیری تقریباً غیرممکن بود. ما خودمان را پیدا کردیم که ساعتها در تلاش برای متقاعد کردن یکدیگر هستیم ، فایده ای نداشت و از پیشرفت کند ما ناامید شدیم.

به خودتان لطف بزرگی کنید و از اشتباه من خودداری کنید.

تصمیم گیری ها به والدین نیاز دارند و والدین به استقلال نیاز دارند. شما مطمئناً لازم نیست و نباید ، هر تصمیم را در شرکت خود بگیرید. به ندرت چنین دیکتاتوری هایی کار می کنند. اما اطمینان حاصل کنید که به صراحت ، برای شما و دیگران بیان خواهیم کرد که چه چیزی برای گفتن نهایی برای شما مهم است. و به همین ترتیب ، آنچه برای دیگر رهبران سازمانها مهم است تا حرف آخر را بزنند.

بنیانگذار من فرد اغلب در مورد سیستم هالوکراسی صحبت می کند. فرد باهوش دیگر - جف بزوس ، درمورد رویکرد "مخالف و متعهد" در تصمیم گیری صحبت می کند. هر دو موضوع را در اولویت قرار می دهند. تصمیم گیری سریع و جابجایی در جایی ، حتی به قیمت برخی از اشتباهات ، بسیار بهتر از تصمیم گیری آرام و حرکت در جایی نیست.

6. کشش همه چیز را برمی انگیزد.

حدود دو سال پیش ، شرکت خود را (که هنوز در مرحله ایده قرار دارد) به یک سرمایه گذار VC واگذار کردم. وی گفت: "اگر این ایده شماست ، باید همین حالا متوقف شوید و به دنبال یافتن شغل باشید." به طور جدی. چهار ماه بعد - هنگامی که همان سرمایه گذار شنید که Veho قبلاً هزاران بسته را با رانندگان پرچمدار تحویل داده بود ، به من ایمیل داد: "بیایید دوباره ملاقات کنیم. من می خواهم شریک تجاری خودم را هم بیاورم! " سایر سرمایه گذاران شکاک که در حاشیه نشسته بودند به محض بوی موفقیت می خواستند.

از آنجا که هیچ کس نمی تواند آینده را پیش بینی کند ، مهم نیست که مردم درباره ایده شما چه فکر می کنند - به هر حال این همه گمانه زنی ها هستند. شما به ایده خود اعتقاد دارید؟ راهی پیدا کنید که آن را عملی کنید. و وقتی این کار را کردید - حتماً کشش خود را با بدگویی ها به اشتراک بگذارید. تجربه من این است که حتی داده های اندک می توانند به سرعت ذهن افراد را تغییر دهند.

7. VC ها نمی دانند.

به عنوان یک کارآفرین جوان ، اگر برای اولین بار اقدام به جمع آوری کمک های مالی می کنید ، احتمالاً خیلی بیشتر از آنچه که لازم است به نظر سرمایه گذاران بالقوه گوش خواهید داد. درست است ، VC ها استارت آپ های زیادی را می بینند. برخی از آنها موفقیتهایی داشته اند. آنها می بینند که کدام نوع از فن آوری ها و مدل های تجاری تمایل به جذب بودجه بیشتر دارند و کدام ها - به طور متوسط ​​- بازده بالاتری دارند. اگر تا حدودی بی تجربه هستید ، اشتباه می کنید که نظر سرمایه گذاران VC را برای یک حقیقت محکم اشتباه بگیرید.

همیشه به خود یادآوری کنید که هیچ VC تقریباً به اندازه تجارت شما اطلاعاتی ندارد. برای هر سرمایه گذار ، حتی باهوش ترین و با تجربه ترین ، غیرممکن است که از بین همه حفره ها و فرصت ها ، همه داده ها را هضم کند ، توانایی های شما را به عنوان یک موسس ارزیابی کند و پیش بینی کند که بازار به کجا هدایت می شود - از همه بیشتر در 20 - 30 دقیقه مکالمه. علاوه بر این ، هر VC فقط سالانه چند سرمایه گذاری انجام می دهد و به مؤسسین "نه" خیلی بیشتر از "بله" می گوید. بنابراین آنها در زمینه دلایلی که چرا نباید سرمایه گذاری کنند ، بسیار آموزش دیده اند.

در حالی که گوش دادن به متخصصان با تجربه بسیار ارزشمند است ، هرگز نظر و تحلیل خود را جایگزین آنها نکنید. به یاد داشته باشید که NOBODY می تواند آینده را پیش بینی کند ، و هر VC عالی به برخی شرکت های شگفت انگیز منتقل شده است. شما ممکن است یکی از این شرکت ها باشید.

به هر حال ، یک روش خوب برای به دست آوردن "بله" بیشتر از "خیر" این است که برای آموزش سرمایه گذاران در مورد بازار خود ، وقت بگذارید ، خود را به عنوان یک متخصص قرار دهید و داده ها را برای رد نگرانی های آنها جمع کنید. یا به سادگی روی سرمایه گذارانی تمرکز کنید که از قبل زمینه شما را درک می کنند. این کار زندگی را برای شما بسیار آسانتر می کند.

8. "عقل متعارف را به چالش بکشید" ماهیت دوم خود را ایجاد کنید.

فقط به خاطر اینکه کسی چیزی می گوید ، این واقعیت ندارد. یک مثال این مفهوم را دارد که بنیانگذاران فقط باید شرکتهایی را که در آنجا "مناسب برای بنیانگذار بازار" وجود دارد ، یعنی در بازاری که قبلاً با آنها بسیار آشنا هستند راه اندازی کنند (فکر کنید دستیاران با فروش نرم افزار به پوشک های بازاریابی دستی و یا مادران به مادران). مطمئناً ، VC ها متناسب با "بنیانگذار بازار" هستند زیرا خطر سرمایه گذاری در شخصی را که متخصص فضای آنها نیست ، کاهش می دهد. اما ، از چه زمانی باید به VC ها گوش دهید ؟؟

جف بزوس قبل از شروع آمازون هیچ ارتباطی با فروش کتاب یا تجارت الکترونیکی نداشت. Herb Kelleher - بنیانگذار هواپیمایی Southwest Airlines پیش از این وکیل دادگستری بود و از راه اندازی شرکت هواپیمایی چیزی نمی دانست. مارک زاکربرگ به عنوان بنیانگذار بزرگترین بستر رسانه های اجتماعی در جهان به دور از "اجتماعی ترین" شخصیت نیست. بنیانگذاران Airbnb تجربه صفر در مهمان نوازی داشتند. هایم سبان پیش از شروع یک برچسب رکورد و تبدیل شدن به یکی از ثروتمندترین افراد در آمریکا ، هیچ سابقه ای در زندگی خود ایجاد نکرد. و لیست ادامه می یابد (به من اعتماد کنید ، این یک لیست بسیار طولانی است). هیچ یک از این افراد موفق به پیروی از پیروی از خرد متعارف نبودند.

در دو سال گذشته من هر نوع عقل متعارف راجع به Veho شنیده ام: "تدارکات یک صنعت بد برای راه اندازیهاست" ، "عملیات های تجاری سنگین همیشه دارای ارزش کمتری هستند" ، "شما هرگز قادر نخواهید بود به اندازه کافی راننده استخدام کنید" و "خودمختار" اتومبیل ها قصد دارند همه چیز را فردا صبح مختل کنند. "و غیره. من گوش کردم ، یک دقیقه در مورد آن فکر کردم و حرکت کردم. و بنابراین شما باید

9- زودتر تصمیمات دشوار بگیرید.

در حالی که بسیاری از بنیانگذاران از این قانون پیروی می کنند "اجاره کنید ، سریع آتش بزنید" ، چیزی سرد و تقریبا بی رحمانه است ، با این تصور که مردم می توانند خیلی سریع کار خود را از دست دهند. با این حال ، با تجربه خودم در مورد جدایی از بنیانگذاران ، آموختم که هرچه سریعتر تصمیمات دشوار را اجرا کنید ، برای همه افراد درگیر بهتر است. در مورد من ، من با یکی از بنیانگذاران همکاری کرده بودم که مطابق دیدگاه من برای شرکت نبود. من سعی کردم به سازش بپردازم ، و به دنبال یک میانه بین آنچه که یکی از ما می خواست بسازد ، شدیم و به جایی نرسیدیم. به ما ماهها ، پول سرمایه گذاری قابل توجهی و استدلال های زیادی برای پذیرش کامل آنچه که قبلاً برای مدت طولانی مشخص بود ، طول کشید: ما دوستان خوبی بودیم ، اما به معنای مؤسسین خوب نبودیم.

زمان پول است و سردرد می تواند برای سلامتی شما هزینه کند. به خودتان لطف کنید و از واقعیت دوری نکنید. اگر چیزی به نتیجه نرسیده است - خیلی بهتر است زودتر آنرا صدا کنیم.

10- اگر به زمان خود احترام نگذارید - هیچ کس دیگری نمی خواهد.

معمولان بی تجربه این است که از VC ها ، مشاوران یا مشتریان بالقوه بخاطر گذراندن وقت با شما بسیار سپاسگزار باشند. اما فکر نکنید که آنها به شما لطف می کنند اشتباه نکنید. اگر فکر نمی کردند صحبت کردن با شما ارزش وقت آنها را داشته باشد ، آنها جلسه را در وهله اول قرار نمی دهند.

من یک درس بسیار ارزشمند آموختم وقتی که یک همکار در یک VC بزرگ مستقر در بوستون ، ما را مجبور کرد 40 ساعت گذشته از زمان ملاقات برنامه ریزی شده خود در خارج از دفتر او صبر کنیم. در حالی که من در آنجا نشسته بودم ، می دیدم که او از طریق تلفن صحبت نمی کند و یا کاری را انجام می دهد که به نظر ضروری است ، اما احتمالاً به برخی از ایمیل ها پاسخ می دهد. و او برای یک ثانیه متوقف نمی شد تا از منتظر معذرت خواهی عذرخواهی کند. همانطور که سرانجام راه افتادیم ، تصمیم گرفتم با احترام در مورد این موضوع مقابله کنم. "آیا می توانم به شما بازخورد بدهم؟" من پرسیدم. "... من قدردان می شوم امروز وقت خود را بگذرانید ، اما آیا قبول دارید که زمان ما نیز با ارزش است؟ ما شرکتی را اداره می کنیم ، بین جلسات مشتری ، جمع آوری کمک مالی و بهره برداری از مشاجره فعالیت می کنیم و امروز بعد از ظهر برای ملاقات با شما مجبور به گفتن دو جلسه دیگر نبودیم. و کاملاً صریح - با این که به ما اجازه می دهیم 40 دقیقه صبر کنیم ، احساس می کنم شما به زمان ما احترام نمی گذارید. " نیازی به گفتن نیست ، این سرمایه گذار شاهد این بازخورد نبوده است. او 3 ثانیه طول کشید تا در مورد آن فکر کند ، سپس گفت: "شما کاملاً درست هستید ، من عمیقاً عذرخواهی می کنم." او هرگز ما را مجبور نکرد که دوباره منتظر بمانیم.

من این رویکرد را با سایر سرمایه گذاران و مشتریان بالقوه ، حتی در شرکت های بزرگ نیز انجام دادم. این 95٪ از زمان کار می کند (و با 5٪ دیگر احتمالاً نباید به هر حال شخص را ملاقات کنید). این کمک می کند تا طرف های مقابل خود را یادآوری کنید که آنها به شما لطفی نمی کنند - آنها واقعاً می خواهند با شما صحبت کنند. و به آنها کمک می کند تا شما را به عنوان یک فرد جدی ببینند که باید مانند هر کس دیگری به او احترام بگذارد.

شما مشغول ساختن یک شرکت هستید. به کسی اجازه ندهید که وقت خود را هدر دهد (تصویر ممکن است مشمول حق چاپ باشد).

11. هرگز شهرت خود را به خطر نیاندازید.

VC و جامعه کارآفرینی از آنچه فکر می کنید کوچکتر است. و اینترنت آن را حتی کوچکتر می کند. مردم قبل از اینکه به شرکت شما بپیوندند ، مشاغل خود را در مورد شما انجام دهند ، روی شما سرمایه گذاری کنند یا مقاله ای در مورد شما بنویسند. تمیز کردن لکه های مشهور سخت است ، بنابراین سعی کنید تا حد ممکن از آنها جلوگیری کنید.

یک اشتباه معمول که من در روزهای ابتدایی Veho مرتکب شدم این بود که به فروش یک چشم انداز بزرگ به سرمایه گذاران متمرکز شدم و در عین حال هرچه را که مثبت در مورد تجارت نباشد ، زیر فرش بکشید. من یک تلاش آگاهانه برای جلوگیری از هرگونه بحث در مورد چالش ها ، نگرانی ها یا فرضیه های ما هنوز اثبات نکرده ام. اما به زودی فهمیدم که مخفی کردن کارها ضد مولد است. اول ، زیرا مردم دیر یا زود متوجه می شوند. دوم ، زیرا وقتی آنها می فهمید - این به عنوان بنیانگذار منفی منعکس می شود.

فقط موسسینی که فکر می کنند کوتاه مدت هستند شهرت خود را به خطر می اندازند. اگر بلند مدت فکر می کنید ، باید عادت داشته باشید که با سرمایه گذاران ، شرکا و مشتریان صادق باشید.

از بیش از حد امیدوار کننده خودداری کنید ، و سعی کنید از هر دست لرزش پیروی کنید - حتی آنهایی که از آنها پشیمان می شوید (البته استثنائاتی نیز وجود دارد اما آنها بسیار اندک هستند). شما ممکن است یک برگه کوتاه مدت بالقوه را در اینجا و آنجا از دست دهید ، اما اعتماد و احترام بیشتری را به دست می آورید که وقتی واقعاً مهم باشد ، به شما کمک می کند تا در این مسیر خدمت کنید.

(تصویر ممکن است مشمول حق چاپ باشد).

12. در پایان ، آنچه مهم است این است که خودتان را می بینید.

در حالی که فروتن ماندن همیشه چیز خوبی است ، به آنچه دیگران می گویند یا فکر می کنند توجه زیادی نکنید. کارآفرینی می تواند یک جاده تنها باشد ، اما اگر شما با ارزش های خود زندگی می کنید ، اشتیاق خود را دنبال کنید و با مردم با عدالت و احترام رفتار کنید - باید نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید.

همواره شکاک ، نسیا و منتقد وجود خواهد داشت - و آنها در حالی که بیرون می روید و دنیا را تغییر می دهید ، زندگی متعارف ، بی خطر و بدون تحمل زندگی خود را ادامه خواهند داد.

اجازه ندهید کسی جلوی شما را بگیرد.

بسازید

ایتا

مرا در توییتر دنبال کنید.